جلسه ۱۱۸
4خب پولهايي كه گرفتي برو پس بده به ايشان ديگر، از افراد متعددي چه در ايران و عراق افراد زيادي همينطور اين پولها را گرفته و نگه ميدارد. سالها از اين قضيه ميگذرد تا اينكه يك روز ايشان به فكرش ميافتد كه بيايد اين پولها را پس بدهد. حالا فرض كنيد كه آن موقع مثلا يك مبلغي گرفته اين يادم است در آن وقتي كه اين كتابها مثلا چاپ ميشد پشت او ميزد، مثلا سي تومان، بيست و پنج تومان در اين حد يعني كتابي كه در اين همچنين كيفيتي بود بيست و پنج تومان بود. آن موقع مثلا از افراد پانصد تومان گرفته بود كه اين كتابها را هر چه هست بگيرد. سالها بعد ميآيد كه اين پولها را پس بدهد به همان پانصد توماني كه آن موقع داشته.
شنيدم دو يا سه سال پيش ـ يعني از اين قضيه حدود پنجاه سال است كه ميگذرد پنجاه سال، چهل و هفت يا هشت سال است كه ميگذرد، چهل و هفت يا هشت سال از اين قضيه ميگذرد ـ دو يا سه سال پيش آمده كه بعضي از اينها در دفترش نگاه ميكرده، يعني آن شخص به من ميگفت آمد نگاه كرد ديده اِ اين بنده از آنهايي بوده كه چهل و هفت سال پيش، شايد اكثر شماها آن موقع در اصلاب آباء و امهات بوديد؛ حالا آمده ميخواهد پول را بده پانصد تومان. گفته بابا الان پانصد تومان يك نان سنگك به ما نميدهند، گرانتر است هفتصد يا ششصد تومان شده. ميگفت اين نان الان دانهاي بيشتر از پانصد تومان است با اين پول نصف سنگك به ما ميدهند. گفته نه من سوال كردم ـ آن وقت حالا خودش هم آخوند است ـ از مراجع، گفتند همان قدري كه گرفتي بايد به همان قدر بدهي. اين جا است كه جا دارد از اين وسط يك چنار برود هوا، چنار امامزاده يحيي یا امامزاده صالح تجريش. همان مبلغي كه در چهل و هشت سال پيش گرفتي همان مبلغ است؛ چون آن موقع اين مبلغ متعيّن بوده است پانصد تومان، حالا هم بايد همان را بدهي. انسان اصلا ميماند يعني اصلا نميتواند تحليل كند آخر اين چه مغزي بايد باشد. و نظائر این، يعني اصلا چيزهاي محيرالعقول كه انسان گاهي ميشنود و طرف هم سفت روي قضيه ايستاده، نخير همين است. بله! اين احكام و اينها براي اين است.

