جلسه ۱۱۷
9يك بنده خدايي بود يكي از اقوام ما تعريف ميكرد، ميگفت: كه رفته بود خواستگاري وقتي رفته بوده خواستگاري ديده بوده عجب موردي است، ـ اینها كه تدليس تدليس ماشطه را نديدندـ بهبه چه خوب!! قبول كرده است دختر خانم هم بله مثل شاه پريان فرض كنيد نشسته شب عروسي هم ديده بله بسيار خب بهتر از آن موقع است، فردايش كه شد و ديگر رنگ و بزك و ديگر از اين چيزها كه ميگويند سفيدها و نميدانم رنگ و اين چيزهاي همه يكي يكي كم شد و سر و كله شسته شد، نگاه كرد ديد عجب ميموني است! گفت تو بودي همان ديشب؟ گفت بله ديگر. گفت تو ميمون آخر كجايت آن جوري است؟ پس چرا اين جوري شد؟ گفت بابا اگر ما اين كارها را بلد نباشيم نميتوانيم خودمان را غالب كنيم، و بالاخره به طلاق كشيده شد گفت كه اين چه ميمون و اورانگوتاني است. حالا اين جا چطوري با اين سَر كند؟!
گفت ميمون هر چه بازيش بيشتر است... گفت چه قسمي ميمون نميدانيد چيست آقا؟ ميمون اين قدري داريم، اين قدري داريم، ميمون بالا و اینها بله اينها ميمونها مختلف ديگر، آن وقت ميگويند ميمون هر چه زشت تر است ـ ميمون كه ديديد؟ـ بازيش بيشتر است. بله بازي او، بازيگوشي او اینها خيلي زياد است. بله خدا مثل اين كه ميمون زياد درست كرده است.
شما ببينيد اين چه تدليسي است كه اين شخص اين همه رفته خواستگاري و نپسنديده و ميآيد و اين را ميبيند و در يك نگاه، يك دل نه صد دل خلاصه بله مفتون و بعد معلوم ميشود كه اين اصلاً چه قضيه اي دارد.
اینها به علت عدم بصيرت است اگر بصيرت داشته باشد از اول ميفهمد اين ميمون كيست و ديگر گول اين ماتيك، و ميمون هم ماتيك ميزند و اين هم بالاخره ماتيك خودش را دارد اداها و اطوارها بله پشتکها و ملقها، اینها همه ماتيکهايي است كه ميمون ميزند به خودش و خودش را به صورت ديگري براي انسان ميآرايد آن بيچاره بدبخت وقتي كه ميرود اين را ميخرد خلاصه خيال ميكند كه خبري است و بعد معلوم ميشود كه چيز ديگري از آب درآمد.

