اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۷

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی بساطت اعمال عبادی و معاملات شرعیه (1) - نکته‌ها و گفته‌های استاد - 06-06-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۱۷

3
  • به فرض آن چه كه در بيع مورد توجه است، نفس نظر بر عوض و معوض است كه اين عوض داراي چه خصوصيتي است و معوض هم چه كيفيت و خصوصيتي دارد، كميت و ساير مختصات و بعد نفس العوضين و مورد معامله قرار مي‌گيرد صَرف نظر از متبايعين، يعني فقط روي آن عوض رفته. حالا هر كسي صندوق ميوه را كنار دكان خودش گذاشته، من بروم قيمت اين است، كسي ديگر برود قيمت اين است، مرا ببيند قيمت آن اين است، مرا هم نبيند آقا يك پاكت بردار ميوه سوا كن پولش هم بگذار، اصلاً نمي‌بيند از پشت پستو چه کسی آمد و چه کسی رفت، هيچ شخص متبايع مورد توجه نيست، در بيع خود نفس عوضين مورد نظر است و اين نكته‌ خب نكته دقيقي است كه انسان فرق را بداند نسبت به مواردي كه مي‌بيند آثار متشابهي مترتب بر آن حقايق نوعيه مختلفه قرار دارد.

  • يا فرض كنيد وقتی که نانوا مشغول نان درآوردن از تنور است آدم مي‌رود آن‌جا يك نان برمي‌دارد و پولش را هم مي‌گذارد در دخل و مي‌آيد بيرون، نه اين او را مي‌بيند و نه او این را، نان را برمي‌داريد، اين مي‌شود بيع. پس در بيع نظر متبايعین روي نفس خود آن عوض و معوض تعلق گرفته است و شرايط خاص خودش را دارد يا به نحو معاطات يا به نحو غير معاطات و مثل بيع لفظي، فلهذا آن اراده مشتري بر اين بيع، خود آن محقِق اين قضيه خارجيه است، گرچه آن شخص نسبت به اين [مسأله اطلاع] ندارد، لذا در معاطات مي‌گويند كه خود آن اراده و نيت خودش محقِق است.

  • ممكن است در این‌جا يك اشكال پيش بيايد كه شما در معاطات وقتي كه يك جنسي را برمي‌داريد صحبت و لفظ و صيغه عقد خوانده نمي‌شود، بخواهيد براي يك نان سنگك چهار ریالی، ببخشيد هفتصد توماني هشتصد توماني، بله بنده يادم است در آن زمان نان سنگك مي‌شد چهار ريال، چهار تا يك قراني مي‌خريديم، شخص با چهار تا يك قراني نان سنگك مي‌خورد، بزرگتر يكخرده با تشكيلات بهتر پنج تا يك قراني، الآن نمي‌دانم هفتصد تومان پانصد تومان، عيب ندارد صفر اضافه شده همان است، به صفر كه اصلاً نبايد توجه كرد، عدد مهم است صفر صفر است چه اين طرف عدد باشد چه آن طرف عدد باشد، صفر صفر است. یک نان سنگگ وقتي برمي‌داري خب اين وقتي كه يك پول مي‌گذاري مي‌گويد كه آقا بِعتُ هذا الخبز به مثلاً خمس مأة تومان آن هم بايد بگويد قَبِلتُ، مي‌گويد برو باباجان نانم در تنور سوخت اين دارد براي من قرآن مي‌خواند، برو قرآنت را با صداي بلند بخوان دخل را گذاشتم آن جا پول را بگذار برو.