جلسه ۱۱۷
4در معاطات آن چه كه هست به نفس نيت متبايعين بر نقل و انتقال و انتزاع ملكيت و ادخال در ملكيت. خودش محقِق اين قضيه بسيطيه خارجيه است. درست شد؟
خب حالا در موردي كه فرض كنيد كه يك كسي دخلش را گذاشته آنجا ، يا اینکه فقط يك جعبه ميوه گذاشته و امثال ذلك، خب اینکه نيتي پشت آن نيست، آن كسي كه برميدارد آن ميوه را سوا ميكند و ميكشد و بعد هم پولش را ميگذارد خب در قبالش قَبِلتُ نيست يا نيتي در اینجا نيست، در اين صورت خب مسأله چطور محقق ميشود؟ او كه اصلاً نميداند اين چيست و كيست و چكاره است اين همان اذن و اذن كلي بر اين قضيه خودش قبول است، يعني همين قدر كه شما اذن داشته باشيد، بدانيد كه او اذن دارد لازم نيست در هر واقعه شخصيه آن شخص يك نيت مجددي داشته باشد براي اين مسأله، همين كه دخل را گذاشته در آنجا و يا اینکه بناي اين محل بر معاطات است به همين كيفيت، اين خودش قَبلتُ است، اين خودش قبول براي انشاء نيت قلبي معاطاتي است و اين موجب است.
لازم نيست كه در معاطات هر چيزي به نحو قضيه جزئيه باشد، نيت بايد نيت قبول، و قبول ملكيت در عوض و اخراج ملكيت در معوض باشد. اين نيت كه به نحو كلي استنباط شود، لازم در ايجاد آن به نحو جزئيت و به نحو مصداقيت نيست، اين را شما در نظر داشته باشيد.
در بيع فضولي آنجا يك مسألهاي مطرح ميشود و آن اینکه در بيع فضولي تنجز بيع مترتب بر رضايت و انفاذ آن به اصطلاح فرد مورد در عقد، نه در بيع بلکه در هر عقدي؛ چه عقدالبيع باشد يا عقدالمصالحه يا نكاح باشد. در هر كدام از اینها بايد نيت بعدي و آن تنفيذ بعدي باشد تا اینکه اين موجب حليت و موجب ترتب آثار نكاح باشد، كه البته باز صحبت در اين است كه آيا از وقت اجراي عقد اين آثار مترتب ميشود يا در هنگام تنفيذ و اجازه اثر مترتب است.

