جلسه ۱۱۷
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
بعضيها هستند كه ذاتا به دنبال رفع عيبشان هستند، بعضيها هستند كه ـ البته ذاتاً كه نميتوانيم بگوييم ـ به دنبال تنزيه هستند و به دنبال رفع عيب در اذهان هستند و بين اين دو مسأله خيلي خيلي فرق است، بعضيها هستند كه اگر در جايي اشتباه كنند به دنبال رفع اشتباه برميآيند، چكار كردند؟ چه شده؟ و به دنبال این هستند تا بقيه عيبشان را بگيرند.
مرحوم آقا در مجلسي راجع به يك نفر از شاگردان استادشان صحبت ميكردند، و به نقل از استادشان ميفرمودند كه: فلاني به دنبال اين است كه چه مشكلي دارد، و ميآيد كه مشكلش حل شود و درست شود و مسأله تمام شود، اگر يك مدتي ميآمد ـ اسم يكي از دوستانشان را ميبردند ـ ميديد كه مسألهاي مطرح نميشود، ايرادي از او گرفته نميشود اين شخص يکخرده ملول و دلسرد ميشد كه؛ خب آقا ما خودمان را ميشناسيم، چرا نبايد عيب گرفته شود؟ چرا نبايد چيزي از ما گفته شود؟ و ميفرمودند: اینها پيشرفت ميكنند، بعضيها نه.
ايشان يك وقتي به چند نفر درس ميدادند و روز بعد در درس گاهي سوال ميكنند كه راجع به اين قضيه مطلب اين كتاب را فهميديد؟ خوب مسأله را ادراك كرديد؟ يكي بود نفهميده بود آقا يك جوري ميخواست از زيرش در رود كه ما فهميديم، و بعد كه مثلاً براي او ثابت ميشد كه نفهميده و مطلب اين است، ميگفت: خب منظور من اين است، اي بابا سفيد را بگوید سياه و وقتي كه برايش روشن ميشود؛ ميگوید منظور من اين است دیگر بابا حالا اين قدر داري ما را ميدوانی.
اين خيلي حالت بدي است، اين افراد اصلاً رشد ندارند همان طور ميمانند همان طور كوتوله ميمانند.
ولي اين يك دردي است كه؛ ما هميشه ميآييم يك عملي را انجام ميدهيم بعد ميگوييم درست است و صحيح است و مصلحت و واقع در اين است، بعد از يك مدتي يك سال دو سال يكدفعه كه تَقَش دربيايد ميگوید: بابا ما از اول همين را ميگفتيم، ما ميدانستيم كه اين مسأله ايراد دارد، ما ميدانستيم.

