اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۶

0
فقه

احرام از محاذات میقات - لزوم توجه به باطن و حقیقت بسیط عمل نه ظاهر آن - 04-06-1432

جلسه ۱۱۶

14
  • ما رفتيم نجف بوديم و هفده سالمان بود از آن بازار چيز كه مي‌رفتيم، مرحوم آقا يك عطاري و عطرفروشي بود آن جا آشنا بودند، ايستادند سلام و عليك و فلان دو تا عطر بود خيلي هم من از آن عطرها خوشم آمد ـ همان چون خوشم آمد اين طور شد ـ دو تا شيشه براي ما گرفتند يكي ما يكي هم اخوي ما. خيلي من خوشم مي‌آمد هنوزم كه هست از آن خوشبوتر هم هست ولي من در حال و هواي آن مي‌روم، آن عطر خاص را مي‌گيرم يك عطر معمولي هم هست وليكن حالا خاطرۀ آن در ما مانده.

  • ما اين عطر را گرفتيم آمديم در كربلا، شب موقع نماز مغرب آقاي حداد رو كردند به من، كسي عطر ندارد؟ من به اخوي گفتم: تو عطرت را بده! مي‌دانستم اگر بدهم همه را خالي مي‌كنند. گفت: نه! تو بده. ديدم آقاي حداد، ايستاده مي‌گويد: عطر بده بابا! ما هم دست كرديم عطر را داديم، هر چه بود خالي كرد، قشنگ بلند شد گفت: اين طوري. اين‌قدرش ماند ته آن و گفت: اين را هم تو بزن! خيلي ايشان عطر مي‌زد، اصلا لباس‌هاي ايشان [همیشه بوی عطر می‌داد]، اين‌ها اين‌طوري بودند. مرحوم آقا وقتی‌که عطر مي‌زدند ايشان يكي عطر مُشك مي‌زدند، يكي هم عطر از اين گل محمدي از قمصر.

  • تلميذ: مخلوط می‌زدند؟

  • استاد: مخلوط را نمي‌دانم، شايد براي ايشان مخلوط مي‌‌آورند ولي خود ايشان نه. به عطر قمصر خيلي علاقه داشتند، وقتي مي‌زدند اصلا همین‌طور فضايي را معطر مي‌كردند و مي‌رفتند. واقعا اين‌ها چقدر [عامل بودند]؛ اين دستورات، همه دستورات اسلام است ديگر. خب چرا انسان به جاي فرض كنيد كه ادکلن چرا ما عطرهاي طبيعي را استفاده نكنيم؟ خب مرضی هم ندارد، براي آدم هم حساسيت و اين چيرها نمي‌‌آورد. و همين عطرهاي طبيعي و واقعي ما خيلي خوب داريم، عطرهاي معطر.

  • آن‌وقت همين عطر را كه اين همه مستحب است، [در احرام] مي‌گويند نبايد بزني. البته نمي‌گويند خودت را كثيف نگه داري كه موجب آزار شوي، برو مرتب خود را بشور، تنظيف كن، خودِ اين طرف قضيه نيست، ولي نبايد همين بدن تو بدني باشد كه هان به به! چه عطر خوبي زده است، چه بوي خوبي دارد! همين براي نماز مي‌شود مستحب، ولي این‌جا هان به به ، نه! به به این‌جا در كار نيست به به ندارد اين استحباب مي‌رود كنار. امام حسين نماز بايد بخواند بدون عطر، هيچي نباشد، راه بايد برود صحبت كند هر کاری بكند عطر نبايد باشد، بوي خوش نبايد باشد، بايد با بقيه فرق نكند. عجب اين امام حسيني كه تا به حال وقتی‌که وارد يك جا مي‌شد از بوي عطرش تمام افراد مي‌فهميدند حضرت آمده، الآن وارد مي‌شود و كسي نمي‌فهمد؛ آن‌وقت اين مي‌شود احرام! نبايد كسي بفهمد بين امام حسين و بين يك نفر ديگر تفاوتي در این‌جا نبايد باشد!