جلسه ۱۱۶
13ميگویند عطر نبايد! همين عطري كه چقدر مستحب بود، نماز كه ميخواني بايد عطر بزني، نماز جمعه كه ميروي بايد عطر بزني، وقتیکه از منزل بيرون ميآييد عطر بزنيد. هر وقت رسول خدا و ائمه از منزل بيرون ميآمدند عطر را خالي ميكردند به خودشان و فلان و وقتیکه راه ميرفت پيغمبر تا مترها همینطور بوي عطر پيغمبر را ميشناختند؛ ـ البته او جنبۀ ديگري داشته است ـ اينها بوده، امام حسين چقدر پول براي عطر و عود و فلان و اين چيزها، تمام اينها مگر مستحب نيست؟ ولي وقتیکه همين امام حسين كه اين همه براي عطر و عود و معطر كردن و اينها [پول میدهد ، در حج عطر نمیزند].
چقدر واقعا دستورات اسلام دستورات [عجیبی] است! اسلام كه نميخواهد آدم با شپيش در ميان مردم باشد، اسلام كه نميخواهد آدم در ميان مردم كثيف باشد. آدم بعضي اوقات بعضي جاها ميرود از افراد حالش ميخواهد بهم بخورد، در تاكسي سوار ميشود ميخواهد برگرداند. بابا! ميخواهي بياي بيرون لباست را عوض كن بيا بيرون! هوا گرم است، فلان است. اين همه ما دستورات داريم؛ با لباس نظيف به نمازجمعه برويد، با لباس تميز به مسجد برويد. الآن براي عروسي و فاتحه و پارتي و مارتي و كوفت و زهرمار هزار تا لباس فلان ميپوشند، اما مسجد كه بخواهد بيايد با همان لباس سركارش همان جور بلند ميشود ميآيد در مسجد! پدر آن نمازگزارها و آن چيزهايي كه در مسجد هستند با اين فضايي كه به وجود آورده [درمیآورد]، تمام فرشهاي مساجد را نگاه كنيد آدم نميتواند به آن سجده كند به اين فرشها، اصلا دو دفعه نميدهند بشورند. يك جورابشان را عوض نميكنند بلند شوند بيايند در اين مساجد، حسينيهها، تكايا. اما شما نگاه كنيد ميبينيد اين ائمه ما، اين بزرگان ما، اين مرحوم قاضي، وقتیکه ايشان وارد يك مجلس ميشدند چقدر بوي عطر ايشان فضايي را همينطوري ميگرفت. آقاي حداد وقتیکه عطر ميزد اصلا يكدفعه فضا را [عوض میکرد].

