جلسه ۱۱۶
6نظري كه شما روي اين مورد ميكنيد، نظرِ يك زن واقعي است كه دارد به مصاحبت و اقتران شما درميآيد بدون ملاحظۀ امر ديگر. ولي نظري كه در آن صورت براي انسان حاصل ميشود، نظرِ مصاحبت يك زني است با اين مبلغ. بله! اين با اين مبلغ ديگر در ذهن شما ميماند، اين ديگر از ذهن شما نميرود، فردا ميماند، يك هفته ميماند، يك ماه ميماند، يك سال ميماند اين با اين مبلغ مهر است و آن بدون مبلغ! آن زني كه با مهرالسنة به نكاح شما درميآيد، فقط خودش به نكاح درميآيد نه آن مهر، آن مهر به نكاح شما درنيامده. پس در مورد اول شما دو چيز را نكاح كرديد؛ يكي زن را و يكي هم آن طلاها و سكههايي كه همراه با او به مهريۀ او درآورديد! ولي در صورت دوم فقط خود زن تنها است. چقدر تفاوت ميكند و چقدر ديدگاه عوض ميشود! اين چه نكتۀ دقيقي است؟!
همين مسأله را شما در نظر بگيريد وقتیکه يك نفر بخواهد با شرايط طلاق عقد كند، ببينيد ديگر چه ميشود؟ يعني يك نفري که يك زني را عقد ميكند، هميشه در ذهن او است كه يك روزي اگر فلان كردي طلاق! يك روزي اگر فرض كنيد كه مخالف اين شرط را كردي، طلاق! يك روزي اگر يك قضيه پيش ميآيد ـ بالاخره مسائل و حوادثي كه پيش ميآيد گاهي در اختيار انسان نيست ديگر ـ هميشه در ذهن تمسك به اين است كه الآن اين مهر به يك نحوي هست كه اين هر آن، ميتواند سوء استفاده كند. به طوريكه الآن برويد در اين دادگاهها ببینید كه چه سوء استفادههايي الان از اين مهرها ميشود. همۀ اينها را زن برداشته اجرا گذاشته، هنوز نه به بار است نه به دار است إجرا گذاشته! آخر مرد احمق چه كسي گفته يك همچنين مهري بگذاري؟ برو بخور! سه هزار سكه هم بايد بدهي پدرت هم بايد در بيايد، خب مگر كور هستي؟ آخر مگر ديوانه هستي میآیی در اين شرايط وانَفساه كه ميبيني، اينقدر سكه [مهر] ميكني؟ خب نكن! از آسمان كه سنگ به كلۀ تو نميخورد. اين مورد نشد يكي ديگر! تو ميگويي حتما اين، بعد هم آن ناز ميكند ميگويد اينقدر سكه! خب برو بخور. هر كسي طاووس خواهد جور هندوستان كشد، هر كسي هم خربزه خواهد پاي لرز آن بنشيند! بگو نميخواهم آقا نميخواهم. بودند مواردی اینچنین، اتفاق افتاده است، يارو گفته اينقدر بايد سكه بدهي، گفته نميخواهم و بلند شده رفته. حتما بايستي آن چیزی كه زن ميخواهد بشود؟ نه! بلند شود برود! و پي آن را خط بكشد! [ولی الآن] جور آن را بكشد و مبتلا هم بايد شود!

