جلسه ۱۱۶
5خب ببينيد اينها همه چيست؟ اينها همه دور شدن از آن واقعيت بسیطة و آن حقيقت صرفه و پرداختن به ظاهر است. درست مثل كسي كه اصلا كسي معناي بيع را نميفهمد و بلند ميشود ميآيد همينطوري يك الفاظي را ميگويد! تو كه هنوز معناي بيع را نميفهمي اين چه واقعيت است؟ شما همين مسأله را كه اين واقعيت بسیطة است اين را در معاملات پيدا ميكنيد.
وقتیکه يك نفر صيغۀ عقد نكاح ميخواهد بخواند ـ حالا فعلا ما به بحث معاطاتی كار نداريم بنا بر اینكه صیغه عقد نکاح معاطاتی داشته باشد يا نداشته باشد، بحث در همین غير معاطاتی است ـ وقتیکه اين عقد نكاح خوانده ميشود، چه مسألهاي اتفاق ميافتد، چه قضيه اتفاق مي افتد؟ شخص يك بار خودش را در نيت متلبّس ميكند به يك واقعيتي كه آن واقعيت از نقطۀ نظر حقيقت جوهريۀ خودش با ساير واقعيتها متفاوت است، با ساير معاملات متفاوت است.
در عقد نكاح حقيقت نكاحيه با بيع تفاوت دارد. يك وقتي شما ميرويد يك كتابي را ميخريد آن جا چانه ميزنيد آقا قيمت اين كتاب صد تومان است، شما ميگوييد: هفتاد تومان بده! آن ميگويد: نه نود تومان. شما ميگويي: نه پايين تر و بالاخره به هشتاد تومان اين كتاب را ميخريد، اين بيع است. درست؟ حالا امروزه اين عقدهاي ما جنبۀ بيع پيدا كرده است. وقتي ميروند خواستگاري، دختر را در معرض بيع و شراء قرار ميدهند و در معرض توزین وتقویم قرار ميدهند! آن ميگويد چند تا سكه، بالا ميكنند پايين ميكنند تا اينكه مثل كتاب كه ميخواهند بخرند يا يك جعبه پرتقال، اين همينطوري بالاخره روي مسأله قرار ميگيرد و اين هم ميشود بيع، اين در واقع نكاح نيست.
اما آن كسي كه ميآيد مهر را مهرالسنة ميكند، خودش را از تحت اين بيع بيرون ميآورد؛ آن عقد نكاح واقعي را او دارد انجام ميدهد. آيا شما يك همچنين تصوري را نداريد در وقتیکه خواستگاري يك زن برويد و اساس عقد، بر اساس آن مبلغ از مهر باشد؟ چه حسي در درون شما و در نفس شما پيدا ميشود؟ آيا حسّ بيع و خريد و فروش نيست كه اين زن قيمتش اينقدر است كه الآن به اين قيمت و به اين تقويم رضايت بر نكاح داده شده است؟ يا اينكه برويد از اول مهر را مهرالسنة كنيد، وقتي مهر را مهرالسنة ميكنيد چه ديدگاهي در ذهن شما نسبت به آن زن و نسبت به آن دختر پيدا ميشود؟ ديگر مسأله، مسأله فراز و نشيب و توازن و تقويم نيست؛ يك حقيقت و واقعیت نكاحيّه بدون تقويم است.

