جلسه ۱۱۶
12ولي در اینجا صحبت در این است كه اين انگشتر كه دست ميكنند اصلا براي استحباب هم دست كرده است، چون رضاي شارع بر اين است كه اين انگشتر باشد و رضاي شارع هم بر اين است كه اين انگشتر تزیّن براي رجال باشد، هيچ اشكال ندارد! چه اشكال دارد، شارع گفته كه مرد زينتش به اين است كه فرض كنيد كه انگشتر نقره داشته باشد و فلان خط هم داشته باشد؟ نه اين چيز نيست، ايراد ندارد ديگر نبايد كه مرد حلبي در دستش كند آن هم بايد انگشتر داشته باشد منهتی طلا نبايد باشد و نقره عيب ندارد، سنگهاي قيمتي اشكال ندارد، در عين حال استحباب هم دارد.
آنچه را كه در حجّ است اين است كه نبايد انسان به نحوي ظهور پيدا كند كه در ميان مردم اين عملِ او به عنوان يك عمل كثرتي تلقّي شود! حالا نيت او نيت خدا است باشد، اين نبايد در موقع حجّ به اين مسأله متلبس باشد. لذا در موقع چيز اگر انگشتر يك انگشتر عادي است اين را ميگويند: نه. اما اگر نه فرض كنيد كه طرف نگاه كرد، حالا اگر يك خطي بود يك خطي روي اين بود و نگاه كرد و بله بله حاجّ آقا مثلا خيلي آقا اين چيز است [این اشکال خواهد داشت].
مرحوم آقا ميفرمودند كه شخصی برای پدر ما انگشتری آورده بود ـ و البته من بعدها آن انگشتر را دست يك نفر ديدم و اين هم عقيق يماني بود و خيلي قیمتی بود، انگشتر هم از چيز نبود، حالا چطور رفته بود يكي از دوستانمان از اتريش همچنين چيزي آورده بود، چطور در عتيقههاي آن جا پيدا كرده بوده و همینطور خط عجیبی داشت؛ ... وَ مَنْ يَتَّقِ اَللّٰهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ﴿الطلاق، 2﴾ وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاٰ يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اَللّٰهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اَللّٰهَ بٰالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اَللّٰهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً ﴿الطلاق، 3﴾ اين را روي اين نقش بسته بودند با خط خيلي قشنگ. امروزيها كه برميدارند ميكنند، اينها تيزاب و اينها است همچنين خيلي چيز نيست، ولي سابق با چيزهاي... هم خط واقعا خوب، بعضي از اين عقيقها قيمتهاي خيلي بالايي دارد و بدون تيزابي و فلان و اين حرفها، تقريبا يك امر غيرعادي و خارق العاده جلوه ميكند بعضي از اين تراشهايي كه داده ميشود ـ اين را به پدر ما دادند پدر ما اين را چيز كرده بود، و وقتیکه خواستند ازدواج كنند اين انگشتر را به من داد و من دستم ميكردم. تا چند سالي در دست ما بود تا اين كه ما يك روز خدمت مرحوم آقاي انصاري رسيده بوديم صحبت انگشتر شد. اين انگشتر را ميگفتند كه من دادم به ايشان، بله! دادم به ايشان و گفتم كه اين انگشتري كه پدر ما چيز كرده و خصوصيت آن را گفتم و ايشان دائما نگاه ميكردند و ميگفتند: عجيب است آقا! اين عجيب خطي دارد عجب چيزي است ـ خود مرحوم آقاي انصاري هم وارد بودند ـ عجب خطي دارد، چه خطی دارد و خيلي تشكر كردند. يكي از همشهريهاي بله! آنجا گفت: اجازه ميفرماييد من نگاه كنم؟ آقای انصاري برداشتند دادند به ايشان نگاه كرد و همان آقا كه من بعدها دست او ديدم، البته بعد از سي سال! بله بعد اين برداشت نگاه كرد و گفت اجازه ميفرماييد اینجا باشد؟ آقاي انصاري گفتند: بفرماييد. نميگويد كه نه و فلان.... و اين هم برداشت كرد در دستش. من من از مرحوم آقا سوال كردم كه شما در آن موقعي كه اين، اين كار را كرد چه چيزي براي شما پيش آمد، حالتان؟ ايشان گفتند: من از كارش خوشم نيامد، فقط همين! من از كارش خوشم نيامد. و اين نه بخاطر اين كه حالا ايشان آن را كه داده داده، او كه داده از نفس خودش اين را بيرون كرده و آن استاد هم اين را پذيرفته و آن اثري كه بايد مترتّب شود مترتّب شده، صد درصد جاي شک وشبهه نيست. ولي كار كار زشتي است! كار كار قبيحي است، كار پستي است ... كار خلاصه سبكي است و اين خب حالا اين را شما دست مثلا او ببيني يا دست خودت ببيني فرق ميگذاري كه اين بايد در دست من باشد و مثلا اين همينطوري كيف كني و آنوقت حالا اگر كسي بيايد پيش تو، بگويد: به به! خوب است! اجازه ميفرماييد اینجا باشد؟ چه ميگويي؟ ميگويي بفرماييد؟ اگر بگويي بفرماييد عيب ندارد، كلّهات را يكي يكي موهايت را بكنند كه مو ندارد ـ كلۀ آن بيچاره مو نداشت ـ كه اين را بدهي اين انگشتر را از دستت درنميآوري بدهی! اين را ميگويند تعلّق! تعلّق، تعلّق است ديگر؛ چه جاي ديگر، چه اینجا، هر دو تعلق است ديگر چه تفاوت ميكند؟ حالا يكی يك جاي ديگر يكي اینجا، مسأله يكي است تفاوتي از اين نقطه نظر ندارد. لذا همۀ اينها ديگر درميآيد و ديگر بايستي كه چه خالي خالي بشود از همۀ آن تعلّقات بيرون بيايد و هيچ چيزي را نبايد داشته باشد، خيلي عجيب است! إنشاءاللَه تتمه براي بعد.

