جلسه ۱۱۴
9پس اين كه ما در روايات داريم كه: اوله التكبير و آخره التسليم آن محقَّق خارجي و آن حقيقت صلاتيّه است كه بايد در ابتدایش تكبير باشد تا ا ينكه آن حضور با كيفيت خاص و با حمل خاص و حالت خاص، تحقق پيدا كند. نه با فحش و سبّ و دشنام و حرفهاي لاطائلات. اين جور حمد خدا را بجاي بياور و اين جور حضور را محقق كن، اين جور عبوديّت خودت را در سجود عرضه بدار، اين جوري تواضع خودت را در ركوع به خدا نشان بده. تمام اینها ملزومات يا لوازم اين حضور هستند كه آن حضور عبارت است از حقيقت بسيطه واحدۀ غير مركبه. اين محقَق و اين حضور و اين پرداختن به لوازمات است، اما آن خود آن حقيقت صلاتيّه يك حقيقت بسيطۀ غير ذات الاجزاء است که جزء ندارد، تكبير ندارد، بسم اللَه ندارد، ركوع ندارد، سجود ندارد، تشهد ندارد. چرا؟ چون معنا ندارد كه در آن حضور يك تركّب و جزئيتي قائل شويد. آن عبارت است از ارتباط بين انسان و بين پرودگار، منتهي در آن ارتباط خط و مشي قرار داده شده است كه بايد مصلي آن ارتباط خودش را با اين خط و مشي نه سر خود که به جاي دو ركعت بگويد حالا حال خوشي پيدا كردم چهار ركعت بخوانم - بيخود حال خوشی پيدا كردي- یا به جاي سه ركعت مغرب بگويد ميخواهم پنج ركعت بخوانم – بيخود حال خوشی پيدا كردي- آن حضور را بايد با سه ركعت در خارج محقق كند. ولي نفس عبادت عبارت است از یک امر بسيط، همين مسأله در مورد صوم هم هست، صوم عبارت از چيست؟ بعضي ميگويند امری است مركب از كف نفس از محرمات و مبطلاتِ صوم. و بعضي ميگويند نفس نيت عبارت است از نيت بر ترك، در حالتي كه وقتي من يك روز را ترك كنم به خاطر رژيم غذايي که به من گفتهاند امروز نبايد آب بخوری و نبايد غذا بخوری، آيا در خودم آن حالت صوم را ميبينيم؟ نه نميبينيم اگر الان به من بگويند كه اشكال ندارد در اين ساعت قرص و دوايت را بخوري ميخورم. پس صِرف گرسنگي را صوم نميگويند و صِرف كف نفس صوم نيست چون كف نفس مساوي است با صوم جوع و صوم عطش و كف نفس از ماء و از اكل طعام، اين کف نفس را صوم میگویند!؟ نه بلکه صوم عبارت است از حقيقىٌ بسيطىً نورانيىً روحانيىً تجدُها الانسان في النفس عند ملاقات الرب، كه اين حقيقت نورانيه روحانيه اين حقيقت با نماز فرق ميكند يعني انسان در نماز يك جور احساسي براي او پيدا ميشود و در صوم يك احساس ديگری برای او پيدا ميشود. احساس انسان در صوم همين احساس تهي شدن و خالي شدن از تعلّقات مادي و جسماني است كه انسان خدا را بدون ارتباط با ماده احساس ميكند بدون خوردن و بدون آشاميدن. آیا تا به حال به اين چيزها فكر كردهايم كه چرا در صوم چيز نخوريم؟ خدا خواسته به ما گرسنگي بدهد بگويد رژيم بگيريد. نيت کردن يعني چه؟ اين نيت در اينجا چه نقشي دارد؟ اين كه در ماه رمضان باشد چه نقشي دارد؟ آن حالتي را كه براي صائم پيدا ميشد آيا همان حالتي است كه شخص دارد رژيم ميگيرد همان است يا اين كه نه؟ وقتي كه شما رژيم ميگيريد خدا را در نظر نداريد، حضور خدا را در نظر نداريد. ميخواهيد بگوييد چطور الان که غذا ميخورم برای رساندن نفع به بدن است همین حالت در هنگام رژیم با عدم غذا خوردن نفعي به بدن میرسانم، بنابر این خدا اينجا كارهاي نيست، خدا در اينجا مطرح نيست، حالت روحانيّتي در اينجا مطرح نيست، حالت نورانيتي مطرح نيست. لذا همين الان اگر دكتر بگويد که اين مقدار از آب را ميتواني بخوري شير آب را باز ميكني و ميخوري. هيچ چیزی مطرح نيست بلکه يك حالت عادي است. ديروز اين حالت عادي براي ما بود امروز اين حالت عادي است هر دو حالت عادي است منتهي دو حالت مختلف است. ولي در مورد صائم اينطور نيست صائم بودن عبارت است از تلبّس به لباسي كه آن لباس او را معراي عند اللَه مع قطع تعلق عن المادى و الماديات درميآورد كه لازمه آن قطع تعلق اين است كه با مشتهيّات نفساني خداحافظي كند و با لذات نفساني خداحافظي كند و با اشتغالات مادي خداحافظي كند. لذا در مورد صائم داريم که اگر صائمی غيبت كند صوم او از بين ميرود اگر صوم ظاهري به جاي خود هست ولي باطن آن ديگر نیست. چرا؟ چون يك تكه از قطع تعلقات براي او حاصل شده است كه عبارت است از شرب ماء و اكل طعام. اما غيبت كردن، حرف گزاف زدن، حرف بيهوده زدن، اوقات را به بطالت گذراندن؛ همه اينها با آن حقيقت بسيطه منافات دارد، همه اينها با آن فضاي روحانيِ حضور منافات دارد. لذا حضرت ميفرمايند به آن دو زن بگوييد كه قي كنند و ببيند آن غيبتي كه كردهاند آن غيبت در آنها ایجاد ا فطار كرده است و اينها روزه نبودند و غذا خوردهاند منتهي با اين لب و دهان ظاهري نخوردهاند آن غذا را با كلام ظلماني و با كلام خبيثانه و با كلام ظلمتگونه خوردهاند. آن كلام را مبدّل كردند به غذايي كه در معده آنها قرار گرفته و آن روحانيّت حضور خاص صيام را در آنها از بين برده است. پس اينجاست كه ما متوجّه ميشويم اينكه ميفرمايند :بايد صوم خاصالخاص گرفت يا اگر نميتوانيم خاصالخاص بگيريم كه مربوط به انبياء است كه همان "تحفّظ عن اضطراب سرّ هو صوم الانبياء" آن را اگر نميتوانيم بگيريم اقلاً صوم خواص را بگيريم كه فكر خود را و خطورات خود را از خطورات شيطاني دور و كلام خود را از كلام شيطاني دور و رفتار خود را از رفتار شيطاني دور نگه داريم كه اين صوم، صوم خواص است. مضافا بر كف نفس از مأكولات و ساير موارد و مسائل.

