جلسه ۱۱۴
8نيت احرام را يك جوهر بسيط ميدانند كه هویت این جوهر بسيط عبارت است از همان نيت بر ترك محرماتی كه شارع بيان كرده است از قبیل: جماع، عطر، نزع شعر، نظر بر مرآى، صيد و امثال ذلك از اموري كه شارع اينها را حرام كرده است و در روايات هم هست که به آنها يا ميپردازيم يا جايي براي پرداختن به آن مسائل ندارد، یعنی احرام نفس نيت بر ترك حرام است. بنابراين كسي كه در موقع لبيك، احرام ميبندد و نيت احرام ميكند، معناي احرمتُ أي كففتُ نفسي عن ارتكاب المحرمات المرتكضى يا عن ارتکاب المعصيى في لسان شارع. پس احرام مساوي است با نيت بر ترك اين مسأله و ترك اين محرماتي كه شارع در اينجا گفته است. پس من در اينجا نيت ميكنم كه نظر به مرآى نكنم و عطر استعمال نكنم، نيت ميكنم، نيت ميكنم، نيت ميكنم؛ اينها عبارتند از احراميكه شخص ميبندد. بنابراين من اين را ميگويم: شما كه الان در روز سه شنبه در مدرسه فيضيه نشستهايد ميتوانيد محرم شويد؟! چون شما ميگوييد كه نيت احرام همين است، يعني نيت بر ترك من باب مثال ترک استعمال عطر و صيد و امثال ذلك، اين است؟!! پس چرا يك همچنين مسألهاي در ما محقق نميشود چرا يك همچنين چيزي نميآيد؟ آيا شرايط زمان و مكان در اين قضيه دخيل است، يعني چون اينجا مسجد شجره نيست اين حالت در ما به وجود نميآيد؟ اگر الان به جاي مدرسه فيضيه مسجد شجره بود پس همين كه ما در مسجد شجره داريم انجام ميدهيم بايد براي ما محقق شود. اگر الان ما در اينجا نيت بر ترك عطر و نظر بر مرآى و اينها بكنيم پس ما محرم شديم!؟ اين چه نكتهاي هست كه به اين نكته توجه نشده است؟ حالا اگر در مسجد شجره باشيم و نيت كنيم بر اينكه نظر به مرآى نكنم آیا محرم شديم؟ آنهايي كه ميگويند احرام عبارت است از امر مركب آنها که خيلي كارشان زار است، يعني اگر شخصي دو تا حوله يكي به كمر و يكي به دوش بیاندازد بعد هم نيت بر لبيك کند و بگويد: "لبيك اللَهم لبيك لبيك لاشريك لك لبيك" لبيك گفتن لبيك است ديگر چه فرق ميكند چه آنجا بگوييد و چه اينجا بگوييد! هر دو لبيك است هر دو يك مسأله است تفاوتي در اينجا ندارد. چرا شما حالت احرام را در اينجا حس نميكنيد در حالتي كه اجزاء احرام محقق شده است؟ يا اينكه بنابر رأي افرادی که نيت احرام را بسيط می دانند و نيت بر ترك را کافی میدانند. فرضاً من الان نيت بر ترك محرمات احرام ميكنم بايد محرم شوم. چرا مسأله اينطور نيست و واقعيت احرام انجام نميشود و چرا در خود تحوّل و دگرگوني نميبينيم؟ اين تحوّل و دگرگوني در خود نديدن ناشي از چيست؟ اين همان نكتهاي است كه ميخواهم به آن اشاره كنم. چه در احرام چه در صوم چه در كل حج و چه در صلات كه "اوله التكبيرو آخره التسليم" است، در تمام اينها حقيقت عبادت، حقيقت بسيطه است و نفس عبادت عبارت است از ورود در فضاي جنبه ملكوتي عبادت. وقتي كه شما در موقع تكبير ميگوييد: اللَه اكبر، چه حالت و چه وضعيتي به نفستان ميدهيد؟ اين آن نكتهاي است كه از آن مغفول است، يعني بردن در فضاي حضور عند اللَه و عند رب و المعبود، و آن حضور با اين شرايط و با این آداب و افعال و اذكار محقق ميشود. آن حضور است خود همان حضور يعني وقتي كه اين حضور را مصلي در ابتدا احساس ميكند آن حضور خاص، عبارت است از همان حقيقت صلاتيّه. آن حقيقت صلاتيّه تحقق خارجي آن با تكبير و تحميد و ركوع و سجود و امثال ذلك است، اما خود آن حقيقت صلاتيّه ديگر نميتواندمركب باشد

