اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۴

0
فقه

احرام از محاذات میقات - توالی فاسده ترکّب احرام - نکته‌ها و گفته‌های استاد - 22-05-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۱۴

3
  • شما نگاه كنيد ببينيد انسان چه‌جور مي‌شود كه بيايد اين‌جور به یک نفر تهمت بزند و بگويد فلاني به جاي نجف رفته آنجا و رفيقش آقاسيدرضاي خلخالي، پول‌ها را براي او به آنجا مي‌فرستد يعني چه؟. بعد خودشان اين را فرمودند:

  • عزيز مصر به رغم برادران غيور ز قعر چاه برآمد و به اوج آفتاب رسيد

  • اينها همه براي انسان عبرت است. انگار يك پرونده‌اي است كه براي همه مي‌نويسند و امام و غير امام ندارد. برای وليّ خدا و غير وليّ خدا مي‌نويسند. براي همه از اين مسائل و از اين پرونده‌ها مي‌نويسند آدم بايد خيلي اين مسائل براي او استقامت روحي و استقامت نفسي بياورد. بله، گفت:

  • نصيحت همه عالم به گوش من باد است از آن زمان كه نهادم برآستان تو سر

  • نصيحت همه عالم به گوش من باد است، یعنی حرف‌ها و مسائلي كه مي‌زنند و مطالبي كه مي‌گويند همه باد است چون همه بر اساس فكر و سليقه خودشان با آدم برخورد مي‌كند.

  • هر كسي از ظنّ خود شد يار من وز درون من نجست اسرار من

  • بزرگان در صحبت‌هايشان و در كلماتشان و اين قضايايي كه از مرحوم آقا و ديگر بزرگان خدمت شما نقل مي‌كنم نمي‌خواستم قصه بگويم مي‌خواستم بگويم كه ما هم باید همين‌طور باشيم. بايد اين مسائل را در خود پياده كنيم، بالاخره جرياناتي به اين نحو و به اين كيفيت هميشه هست هميشه بوده و هر كسي يك حال و هوايي دارد. يك بنده خدايي جايي بود و پيش يك نفر كار مي‌كرد ما يك مقداري با آن شخص مسأله پيدا كرديم، بعضي از روش‌ها را ما نمي‌پسنديديم و طبعاً يك مقداري فاصله گرفتيم. بعد آن شخص رفته بود به يكي ديگر گفته بود اين شخص كه الان اينجا هست اخبار اينجا را به پيش فلاني مي‌برد و حكم جاسوس فلاني را دارد. بدبخت بيچاره من كه سالي يك بار اين را نمي‌بينم. چقدر آدم بايد كوتاه فكر باشد؛ آخر در اين مدت كه با من بودي من را نشناختي، من دنبال سردرآوردن از كار تو و غير تو هستم؟ خدا عمرت بدهد. اين فلاني که اينجا هست خوب است که ما بيرونش كنيم چون اخبار اینجا را مي‌برد. من اگر آن دو روزي كه پيش باباي ما نبوديم ما اصلا اسم تو و بابايت را هم يادمان مي‌رفت. اينها ميزان سطح بينش افراد را نشان مي‌دهد. هر كسي از ظنّ خود شد یار من. معنايش این است. چون خودش در اين حال و هوا است خيال مي‌كند بقيه هم همان هستند. يك نفر از همين رفقا يك جايي آمده بود و دفترچه‌ای پر كرده بود از حرف‌هايي كه راجع به من زده مي‌شود. مي‌گفت آقا يك دفترچه از دروغ‌هايي كه راجع به شما گفته مي‌شود آورده‌ام تا بگويم و شما مطّلع باشيد. گفتم همين‌طور باز نكرده ببر بيانداز در سطل و يك كبريت به آن بزن مي‌خواهم هيچ اثري از آن نماند. برو جمع كن، خدا عمرت بدهد چه مي‌خواهي بگويي؟ ما اينها را اصلا به حساب نمي‌آ‌وريم تا بخواهيم حرف آنها را گوش كنيم يعني جدي به حساب نمي‌آ‌ورم. اصلا در ذهنم خطور نمی‌کند، شما باور نمي‌كنيد نمي‌دانم حال من را درك مي‌كنيد يا نه؟ اصلا من در مخيّله من خطور نمي‌كند. الان گاهي اوقات كه حرم مشرف مي‌شوم يكي را که مي‌بينيم اصلا نمي‌شناسم كه اين كيست؟ اگر خودش بيايد سلام كند یا نكند مي‌رويم اصلا انگار نه انگار. ذهن و فكر خودمان سر چيزها مشغول کنیم. آنچه را كه بزرگان به ما فرمودند راه ما را در مسير دنيا تعيين كرند بگذار هر كسي هر كاري دلش مي‌خواهد بكند. حتي گاهي از اوقات با خودم فكر مي‌كنم كه نكند من در اين ارتباطاتم برخلاف دستور آقا دارم عمل مي‌كنم؟ حتي قضيه از اين طرف است. آيا با آنچه كه در بيمارستان ايشان به من فرمودند مي‌خورد يا نمي‌خورد؟ يعني آدم چوب دو سر چيز نباشد، از آن طرف بگويند مي‌خواستي نكني و بر اساس تخيّلات و تصوّرات مردم چه داعي دارد که عمل کند. مگر انسان در اين دنيا چقدر مي‌ماند كه بخواهد با اين مطالب سر و کار داشته باشد. در اين دنيا هر كسي بر اساس پرونده خودش حركت مي‌كند. انسان نبايد خودش را درگير پرونده ديگران بكند مگر در جايي كه تكليف دارد و يا مسأله، مسأله فوق و بالاتر از تكليف است آنجا مقام رفاقت واقعي است كه ما اين رفاقت‌ها را ديديم آنجا ارزش اين را دارد كه انسان فكر بگذارد، وقت و زمان و مايه بگذارد. ارزش اين را دارد. و الا در اين دنيا هر كسي پرونده خودش را طي مي‌كند چيزي كه براي او در نظر گرفته شده است و مسيري كه براي او تقدير شده است را دارد مي‌رود. مرحوم آ‌قاي انصاري مريض بودند. يك روز به مرحوم آقا مي‌گويند كه: اين رفقا براي چه اينقدر دعا مي‌كنند که ما در اين دنيا بمانيم براي چه اين قدر دعا مي‌كنند؟ ما که غير از زحمت و غير از حرف و نقل و غير از سختي در اين دنيا چه ديديم كه بخواهيم در اين دنيا استقرار و دوام پيدا كنيم، يعني همان كسي كه دعا مي‌كند ايشان بمانند؛ همان شخص اگر پايش برسد دو تا رويش می‌گذارد و تحويل ایشان مي‌دهد. دعايي كه مي‌كند آن دعا، براي سفره‌هاي برنج است. آن دعا، مال ظرف‌هاي خورشت است. مي‌خواهد اين ظرف‌هاي خورشت باقي بماند، مي‌خواهد گردش‌ها و بيرون رفتن‌ها و ‌آمد و شدها باقي بماند، مي‌خواهد سور و سات‌ها باقي بماند. اينها حرف‌هاي من نيست، تك‌تك اين كلمات، كلمات مرحوم پدر ما است. يك روز ايشان به اخوي بزرگ‌تر مي‌فرمودند که: ـ به حضرت عبدالعظيم براي زيارت رفته بوديم، لابد مطلبي اتفاق افتاده بود ـ فلاني خيال نكن اينهايي كه دور و بر ما هستند اينها همه پيرو ما و پايدار و مستقيم و پابرجا هستند، تا وقتي كه برنج‌هاي زعفراني آقاي سبزواري و چايي پررنگ و خوش طعم آقاي بيات برقرار است اينها با لب‌هاي خندان و چهره بشاش برخورد دارند، وقتي كه اين بساط جمع شد آن وقت ببين چند تا مي‌آيند. به جاي آن سفره برنج و خورشت و کذا، اگر قرار باشد نان و سبزي و پنیر در سر سفره گذاشته شود ببينيد چند نفر مي‌آيند؟ اگر قرار بر اين باشد که به جاي آن چايي خوش رنگ ـ اين را من دارم مي‌گويم من اضافه مي‌كنم، آن اولی از ايشان بود ـ و به جاي آن برنج زعفراني يك چيزي مثل اشكنه سر سفره باشد آن‌وقت ببين چند تا مي‌آيند. و اگر همين سفره را جاي ديگر بياندازند و اگر آنجا قرار باشد كه بگويند آقا بايد اين مقدار بدهي، آن وقت مي‌بينيد كه چند تا مي‌آيند؟.