جلسه ۱۱۳
4مسئلة ديگر در روايت عبداللَه بن سنان مَن أقامَ بالمدینةِ شَهرًا خب اين چيست همين طوري چشممان را ببنديم بگوییم که مَن أقامَ بالمدینةِ اين منزل بر مورد خاص است و خصوصيتي در اين جا نيست حالا چه شَهرًا باشد چه اُسبوعًا باشد چه يَومًا باشد روز روز است ديگرشب هم شب است اينها مسائلي است كه اين راوي از خودش نگفته: مَن أقامَ بالمدینةِ شَهرًا تا شما بخواهي إلغاء خصوصيت كني امام ميفرمايد روي تك تك كلمات امام بايد نگاه كرد واوي را كه امام ميگويد بايد روي آن نگاه كرد مگر مثل حرفهاي بنده و شما است فايي كه ميگويد واوي كه ميگويد.. كه فاء ميگويد يا واو ميگويد فرق ميكند كه بايد فكر كرد كه چرا فاء گفته؟ يا رُبَّ گفته؟ يا ثُمّ گفته؟ چرا یَنبَغی ميگويد؟ چرا لایَجوز؟ تمام اين مسائل بايستي كه رفت نگاه كرد و فكر كرد.
و عرض شد كه من أقام بالمدينه شهرا اين دلالت ميكند بر اين كه شخص ديگر جزو اهالي شده است نه اين كه یمرّ بالمدینه و یأخذ طریقًا آخَرَ غیرَ هذا الطریقِ نخير آن بايد بيايد مدینه كسي كه در ذوالحليفه مانده و شهري است بايد اين كار را انجام بدهد.
پس بنابراين به طور كلي چه از نظر كميت كه خب اصلا روايت عبداللَه بن سنان قابل مقايسه از نقطةنظر كميت و رجحان سندي و وثاقت در اسناد به نسبت به رواياتي كه دلالت ميكند بر عدم جواز احرام الا من المواقيت يكي به لحاظ كميت كه اصلا قابل مقايسه نيست دوم به لحاظ كيفيت و دلالت كه روايت عبداللَه بن سنان اصلا ربطي به موضوع ما ندارد اين مربوط به مدينه است و مربوط به أقامَ شَهرًا و بعد ميخواهد برود فرض كنيد كه جاي ديگر و أنّی لَنا بإثبات ذلک فی غیر ذی الحُلَیفة وَ فی سایر المَواقیتِ و تَسري هذه الدلالة پس بنابراين روايت عبداللَه بن سنان به كلي از درجة اعتبار نسبت به كفايت محاذات و ساير مواقيت ساقط شد اين رفت كنار حالا كه رفت كنار غير از اين مسئله يعني غير از اين روايت عبداللَه بن سنان كه مثبِتين به محاذات ميقات اينها اين مسئله را اثبات ميكنند غير از اين چه در دست اينها است فرض كنيد كه اصل عدم وجوب احرام از مواقيت است خب عزيز من! اصل در جايي است كه من هم ميگويم اصل عدم وجوب حج است خيال همه را از اول راحت ميكنم اين چه اصلي است كه درميآوريد اصل عدم فرض كنيد كه الزام از مواقيت وقتي كه مدرك نباشد وقتي كه مرجع نباشد و دليل نباشد شما با وجود دليل اصل ميآوريد؟ اين چيست داريد ميگوييد؟ اگر منظور شما روايات عبداللَه بن سنان است پس اصل ديگر چيست خب بگوييد كه در اين جا در قبال آن روايت عبداللَه بن سنان را داريم از اين طرف الغاء خصوصيت ميكنيم از آن طرف ذوالحليفه را به بقيه ميچسبانيم از آن طرف نميدانم أقام بالمدینة شهراً را حذف ميكنيم هر بلايي كه هست سر اين درميآوريم تا اين كه اين كفايت از محاذات ميقات را نسبت به ساير مواقیت تسري ميدهيم خب خيلي خب ديگر اصل ديگر چيست اصل در آن جايي است كه دليل نباشد الأصلُ دلیلٌ حیثُ لا دلیلَ آن جا مسئله است وقتي كه شما روايت عبداللَه بن سنان داريد پس ديگر اصلا نوبت به اصل نميرسد كه بخواهيد تمسك به اصل بكنيد در حالتي كه تمام افرادي كه اثبات جواز كردند از جمله خود مرحوم آقا تمسك به اصل كردند خب اين اصل در اين جا چه معني دارد كه ما اصلا نفهميديم كه اين چطور ميشود با وجود دليل، اگر شما دليل نداشتيد ديگر سراغ اصل هم نميرفتيد چون روايات معارض است اصل در جايي است كه اصول عمليه كه ادلۀ مثبتۀ استنباطيه و اجتهاديه شما نداشته باشيد وقتي كه در اين جا رواياتي بر وجوب احرام از مواقيت داريم ديگر در اين جا نوبت به اصل نميرسد حتي اگر ما در رواياتمان احتمال ضعيف عدم دلالت هم داده شود فكيف به اين كه ما در اين جا اين همه روايات شديد و حادّ در الزام نسبت به احرام از مواقيت داريم اگر اين طور است پس بنابراين در اين جا اين اصل عدم الزام از مواقيت در اين جا اين به طور كلي از درجۀ اعتبار اين ساقط است حالا البته در اين جا در مقابل اين اصلهاي ديگري هم است فرض كنيد كه اصل عدم الزام مواقيت است إلی أدنَی الحِلّ اگر اصل است خب ما اين اصل را هم جعل ميكنيم جعل جعل است اگر ديگر قرار بر اين است مگر ما دستمان اين طوري است اگر قرار بر اين است كه آدم وضع كند جعلِ اصل بخواهد بكند خب بنابراين ميگوييم اصل عدم الزام مواقيت است إلی أدنَی الحِلّ تا أدنَي الحِلّ ديگر مسلم است كه فرض كنيد كه ورود به حرم بدون احرام جايز نيست خب اين مسئله مسئلهاي است كه حالا ما كاري به اجماع و اتفاق و اينها نداريم اين از بديهيات است و اين شبههاي در آن نيست پس بنابراين هر كسي ميتواند يا علي مدد بيايد جلو احرام را هم ببندد به ادني الحل و اينها و به تنعيم كه ميرسد احرام ببندد خب اصل داريم ديگر، وقتي قرار بر اين است كه شما اين قدر اصلتان طويل و عريض باشد كه همه چيز را بگيرد پس بنابراين اين رواياتي كه دليل بر مواقيت است همه را ميگذاريم براي افرادي كه اينها ميخواهند ثواب بيشتري ببرند استحبابي دارد و تأكيد بر مواردي است لذا اين مسئله اصلا به طور كلي از درجۀ اعتبار ساقط است.

