اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۳

0
فقه

احرام از محاذات میقات - نظریه مختار استاد (4) - 21-05-1432

جلسه ۱۱۳

14
  • تلميذ: فرمایشی که قبلا یکبار در اصول فرمودید که آقا ضیاء گفته است شما حکم را بدهید ما جورش می‌کنیم با اصول، با اصول با آن بازی می‌کنیم اگر در مسئله اولیاء هم بخواهیم می‌توانیم آن مسئله را با همین ادله اثبات کنیم. 

  • استاد: خب؟ 

  • تلميذ:خب كسي ديگر نمي‌تواند اعتراض كند!

  • استاد: ببينيد من نتوانستم هنوز به اين نقطه برسم كه اين مسئله‌اي كه ايشان در اين جا مطرح كردند يك حكم اللَه واقعي به ضرس قاطع محاكي از كلام معصوم باشد، بله اگر من به اين نتيجه رسيدم كه اين مسئله همين است و كلام معصوم همين است مي‌توانيم آن جا را درست كنيم، می‌خواهید از فردا من بيايم حالا آن طرف را اثبات كنم؟ يك هفته بحث مي‌كنيم تمام حرفهايمان را پس مي‌گيريم شما يقين مي‌كنيد محاذات با ميقات در هر جا درست است ولي فعلا با توجه به... وقتي من هنوز به اين نتيجه نرسيدم نمي‌توانم برخلاف همان روش خودم و همان فكر و نفس خودم به آن مسئله برسم، نسبت به طهارت انسان به اين نتيجه رسيدم البته اين را به كسي نگفتم ولي سرّ فاش شد نسبت به طهارت انسان به اين نتيجه رسيدم كه آن روش بحث به نحوي پيش آمد و تا حالا گفتم اگر كسي جواب دارد بيايد بدهد ولي هيچ كس تا حالا جواب نداده بله خیلی هو كردند که نوگرا و فلان و از اين مسائل ولي بالاخره اين واي هميشه هست! و همين طور نسبت به مسئلۀ ‌اربعين مرحوم آقا نظرشان نسبت به مسئله اربعين اواخر عمر با سابق تفاوت كرد بنده اين را احساس مي‌كنم خودشان قبلا در اربعين شركت مي‌كردند بنده هم با ايشان مي‌رفتم در مجالس اربعين وليكن وقتي كه مشهد آمدند يعني ديگر وقتي كه به اصطلاح مسائل ديگر چيز شد يعني به مشهد و اينها آ‌مدند آن جا ما در صحبتها ديگر احساس مي‌كرديم كه مسئلۀ اربعين جايز نيست و فقط اختصاص به سيدالشهدا دارد و ايشان خودشان نمي‌رفتند و ديگران را هم نهي مي‌كردند يعني در اين جا بنده اعتراف مي‌كنم و اقرار مي‌كنم و شهادت مي‌دهم بر اين مسئله؛ حتي در خود بيمارستان هم كه بنده با ايشان بودم ايشان تصريح كردند كه اربعين ديگر جايز نيست سه سال قبل از فوت ايشان، اين مطلب را همين قضيه را، مي‌خواهم این را عرض كنم، بنده خاك پاي ايشان هم نمي‌شوم سرايه دار ايشان هم به حساب نمي‌‌آيم وليكن همين مسئله را بنده قبلا مي‌دانستم حالا علت چه بوده كه ايشان خواستند بر اساس متفاهم و اينها حركت كنند تا اين كه بالاخره مسلم شود يا اين كه جوانب قضيه هنوز براي ايشان در سابق مسلم نشده بود. ما نبايد تصورمان اين باشد كه اولياي الهي از همان اول كه به دنيا مي‌آيند مثل همان بقيه كه خيلي چيزها مي‌گويند از اول شهادتين بگويند و نمی‌دانم براي ما از اول اصول كافي بخوانند!