جلسه ۱۱۳
9حالا ما ده تا ميگوييم يكي ميشنويم يا اصلا نمينشنويم راحت هستيم فقط بلد هستيم نوار را بگذاريم برود تا آخر حالا بعد هر چه شد شد هر چه از دهانمان درآمد هر قضيه و هر چيزي و اصلا به فكر...
يك قضيه اتفاق افتاده من ميگويم بابا بر فرض اين قضيه بوده آخر مگر هر چيزي را بايد گفت بر فرض محال! بر فرض محال! خب حالا ميگويم بر فرض يك مسئله ـ من درآن جلسه تهران گفتم ـ یک قضيه كه مربوط به معصوم است ما آمديم به خودمان بستيم خب خيلي خوب حالا بوده مگر اين گفتن دارد خب مسخرهات ميكنند ديگر آقا همه دنيا بيايند آدم را مسخره كنند و دين را به بازي بگيرند كه چي يعني كه چي خيلي خب حالا فلان كس همچنين كاري كرده خب كرده كه كرده بنده چكار كنم؟ بنده الان دارم چه كسي را ميبينم الان دارم موقعيت فعلي او را ميبينيم اصلا گيرم من وقتي كه به دنيا آمدم مسيح به دنيا آمدم خيلي خب الان كي هستم اين هستم و اين فكر و اين نماز خواندنم و اين روزه گرفتن من و اين صحبت كردن من و اين علم من, الان اين هستم و اگر همان مسيح تا بحال باقي مانده بودم خب ولي الان من اين هستم من اين شخصيت هستم من اين خصوصيت هستم آخر يعني چه؟ من نميفهمم كه با اين حرفها چه چیزی را ميخواهند اثبات كنند يعني ما واقعا براي تثبيت خودمان به اين مسائل نياز داريم؟ يعني كار به اين جا رسيده؟ به جان شما آقا دارند مسخره ميكنند خارجيها دارند مسخره ميكنند ميگويند كار به جايي رسيده كه براي اثبات موقعيت دست به اين مسائل دارند ميزنند من از شما سوال ميكنم شما اهانت به دين و مقدسات دين بالاتر از اين چيزي سراغ داريد؟ اگر يكي قرار باشد بخواهد ترويج خرافات بكند به نحوي كه موجب وهن دين، وهن مقدسات، وهن مطالبي كه مربوط به ائمه ما است و ما آن حريم را بايد حفظ كنيم آن جايگاه را بايد نگه داريم شما بالاتر از اين چيزي داريد که بياييد بگوييد؟ آخر اين هم شد مبلغ دين؟ اين هم شد داعي دين كه بيايند بگويند ائمه اينها هم خب... گفتند ديگر بيا اين هم هماني كه در روايات میگویند آن يكي در آمد شهادتين گفت آن يكي سر به سجده امام زمانشان درآمد و نُريدُ أن نَمُنَّ علَي... را گفت همين است ديگر بعد هم ساكت مينشنينيم و نگاه ميكنيم انگار نه انگار، اين كارها چيست؟ چرا آخر جلوي اين حرفها گرفته نميشود من نميدانم فقط بايد جلوي حرف حق گرفته شود جلوي حرف حساب گرفته شود اينها چوب دارد، چوب دارد، دست درازي به حريم امام چوب دارد.

