اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۳

0
فقه

احرام از محاذات میقات - نظریه مختار استاد (4) - 21-05-1432

جلسه ۱۱۳

11
  • خيلي استقامت نفسي مي‌خواهد كه بتواند گفتم به قيافۀ ‌اين مي‌‌آيد زيرش را نگاه كرديم ديديم بله مثل اين كه حدس من درست بود اين از الهامات است از كرامات خودم مي‌خواهم خدمت شما عرض كنم زيرش نوشته حاج محمدعلي بهبهاني و دیگر فهميديم كه آقا كي هستند، اين پسر ايشان شيخ ميرزا اسداللَه كرمانشاهي ايشان هم عالم كرمانشاه بود و نوۀ وحيد بهبهاني ايشان مي‌گفت كه در همان زماني كه ما ‌آمده بوديم يك نفر نسّابه معروف ميرزا اسداللَه اعرجي كاظميني اين از كاظمين آمده بود كرمانشاه و مي‌گفت كه با ما سوابقي داشت منزل ما وارد شد چندي آن جا بود بعد ديگر ما كتابخانه را در اختيار او قرار داده بوديم مي‌رفت كتابها را نگاه مي‌كرد كتب نسب و تراجم و اينها را دارد مي‌بيند رفتم نگاه كردم ديدم يك كاغذهايي گذاشته جلويش يك خطهايي نوشته يكي را مي‌نويسد يكي را پاك مي‌كند اين را برمي‌ دارد اين جا مي‌نويسد شك كردم كه چكار مي‌كند اين اسمها را اين طرف مي‌كند خط مي‌زند دوباره پاك مي‌كند دوباره چه مي‌كند اين برايم شک بود بعد به او گفتم فلاني چكار مي‌كني خنديد گفت هيچي گفتم نه بگو مطلبي هست كمكت كنم گفت نه شجره نامه دارم مي‌نويسم گفتم شجره نامه چه كسي را داري مي‌نويسي گفت شجره نامۀ خاندان آل آقا را دارم مي‌نويسم گفتم كه حالا چكار مي‌كني گفت دارم نسب اينها را به شيخ مفيد مي‌رسانم گفتم شيخ مفيد چه ربطي به وحيد بهبهاني دارد نسب ما به وحيد بهبهاني مي‌رسد 

  • تلميذ: از طرف مادر؟

  • استاد: بله از طرف مادر عام است از طرف مادر، البته مادر مادر ما كه عام است و به خاندان آل آقا به وحيد بهبهاني مي‌رسد، گفتم شيخ مفيد اين وسط چكار مي‌كند گفت حالا مگر ايرادي دارد گفتم تو داري جعل مي‌كني تو داري نسب درست مي‌كني ايراد دارد می‌گفت یک به دَه چشم سفيد يك ده و خلاصه چيزي بگيريم و شيريني و مقابلش يك دَه و يك قريه‌اي يك آبادي در قبال این خلاصه هديه بگيريم ارزشش را دارد ديگر، هيچي، گفت خيلي من ناراحت شدم و آمدم بيرون از آن كتابخانه و خيلي مي‌گفت بهم ريختم وضعم خيلي بهم ريخت مي‌گفت يكي دو روز بعدش كه ايشان شجره نامه را درست كرد و نسب را هم به شيخ مفيد رساند رفت در مجلسي ـ اتفاقا ما آن منزل را هم پارسال رفتيم ديديم منزل آباء و اجداد مادري ما بود قبر اين محمدعلي بهبهاني اين هم آن جا بود و سنگ خيلي قميتي داشت و گفتند ده يا پانزده ميليون سنگش قيمت دارد مي‌خواستند بيايند بدزدند و خيلي سنگش سنگ قیمتی بود ـ بله آن وارد مجلسي شد و اسداللَه كرمانشاهي كه عالم كرمانشاه بود ايشان هم نشسته بود جلوي همه گفت كه آقا بنده آمدم بشارت بدهم به شما كه من بعد از تحقيقات و تفحصاتي كه كردم در كتب تراجم و اينها به اين نتيجه رسيدم كه نسب شما و خاندان آل آقا به شيخ مفيد مي‌رسد و اين را من در اين جا شجره نامه را درست كردم آمدم تقديم كنم كه انشاءاللَه مورد نظر حضرتعالي قرار بگيرد و ما را هم مورد لطف قرار بدهيد مي‌گفت فاميل و اينها همه نشسته بودند ، ميرزا اسداللَه عالم بوده نگاه مي‌كند مي‌فهمد كه بله مثل اين كه كار خراب است و خلاصه طرف تقلب كرده و خيانت؛ و اين حرفها نيست بالاخره خودش هم اطلاع داشته بر نَسَب حالا عالم بوده است مي‌فهمد كه خلاصه بازي است مي‌گويد پولي به او بدهند و يك چيز مختصري و تشکر و می‌گذارد کنار اين كساني كه آن جا بودند مي‌بينند! اين شجره نامه الان هست و بعد آمدند بر اين اساس كتاب نوشته‌اند و اين نسب ما را به شيخ مفيد رساندند و البته كشك است دروغ است و حسابي ندارد و مسئله بيخود است مرحوم آقا وقتي كه من اين را خواندم رو كردند گفتند حالا فهميدي؟ حالا فهميدي كه آن زماني كه در زمان معاويه و عمر و ابوبكر آن وضّاعين حديث آمدند آنها را بر خلافت نشاندند آنها چه كردند همين است هيچ تفاوتي ندارد منتهي اين مي‌شود كاظميني اعرجي آن مي‌شود ابوهريره آن هم مي‌شود فرض كنيد كه ثمره آن هم مي‌شود نمي‌دانم فلان ابوحنيفه همين است. آن در آن زمان بوده است اين در اين زمان است مسئله همين است آن وقت ما تعجب مي‌كنيم عجب آيا مي‌شود اينها بيايند فرض كنيد كه روايت درست كنند نمي‌دانم آن ابابكر شيخ شيوخ اهل الجنه عمر شیخ شباب اهل الجنه پير بودند اهل الجنه فلان اين حرفها پيامبر فرمودند كه جبرائيل اول مي‌خواست بر ابوبكر وحي بفرستد ولكن آمد بر من وحي فرستاد و گفت يا رسول اللَه اگر تو نبودي وحي بر ابوبكر نازل مي‌شد و بدا حاصل شما نگاه مي‌كنيد احمق ‌ها خاك بر سرتان اگر هم روايت جعل مي‌كنيد اين چيست كه جبرئيل اول مي‌خواست بر ابوبكر وحی نازل كند يكدفعه بدا حاصل شد و اينها چيست؟ برويد بگوييد بابا نماز شب مي‌خواند برويد بگوييد بابا فرض كنيد كه دائم الصوم بود يا اين رواياتي كه فلان اين چيزها؛ گفت اگر قرار است دروغ بگوييم يك دروغي بگوييم كه ديگر نتواند حرف بزند و حالا بعد از اين مدت مشاهده مي‌كنيم كه نخير قضايا هست اين مسائل هميشه بوده و هست و اختصاص به زمان رسول و بعد از رسول خدا و ائمه و اينها ندارد