اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۱۱

0
فقه

احرام از محاذات میقات - نظریه مختار استاد (2) - نکته‌ها و گفته‌های استاد - 08-05-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۱۱

10
  • در همان پریروز خدمت رفقا گفتم خیلی باید مواظب باشیم یک حرف من زدم چندی پیش در یک قضیه‌ای بعد نشستم با خودم فکر کردم: غلط کردی یک همچنین حرفی زدی؟ تو چکاره بودی همچنین حرفی زدی؟ تو چه تضمینی داری بر استمرار این مطلب که آ‌مدی یک همچنین تضمینی به یک فرد دادی؟ نشستم با خودم فکر کردم این کار من غلط بود و از دستوری که مرحوم آقا به من دادند تخطی بود، از خط قرمز رد شدم باید بروم پس بگیرم هر چه می‌خواهد بشود بشود، بلند شدم رفتم پس گرفتم، گفتم که آقای فلانی آنچه که بنده گفتم پس گرفتم، خودت می‌دانی، بچه که نیستی، خودت می‌دانی سال دیگر نیایی بگویی آقای طهرانی من به تو اعتماد کردم... 

  • در زمان مرحوم آقا یکی آمده بود پیش ما خودش آمده بود، من صدایش نکرده بودم (آخر مردم را باید بشناسیم آن هم نه مردم غریبه، دیگر بماند این چیزهایی که من عرض می‌کنم چیزهایی مهمی‌است که همۀ رفقا باید رعایت کنند بالاخره اینها تجربیاتی است که کم‌کم برای انسان پیدا می‌شود یک‌دفعه پیدا نمی‌شود) یک منزلی داشت فروخته بود آمده بود پیش من که آقا من پول این منزل را چه کنم؟ من صدایش نکردم خودش آمده بود، گفتم آقا تا منزل نخریده‌ای (می‌خواست بیاید مشهد) تا نخریده‌ای بده کسی برایت کار کند که این پول تو حرام نشود او هم پول را داد به یکی که کار کند اتفاقا زدند به کاسه و کوزه هم و فلان و یک مقداری ضرر کرد البته طرف پول را برگرداند ولی یک مقداری متضرر شده بود، آن وقت آمده یقۀ من را گرفته که تو باعث شدی! من باعث شدم؟ مگر من تو را صدا کردم؟ آدم در این دنیا محل مشورت هم نباید قرار بگیرد! من که نگفتم بیا! خودت بلندشدی در زدی گفتی سلام علیکم آمدیم خدمتتان، خودت در زدی آمدی داخل، گفتم بفرمایید داخل، به من چه ربطی دارد؟ حالا بعد از مدتها که ما آمدیم قم می‌گفت ایشان در این مسئله مقصر هستند و باید تاوان را بپردازند! چیه آقا حالتان خوب است؟ کسالتی ندارید؟ ولی در عین حال گفتم خیلی خب رفتم به یکی گفتم این پانصد تومان را فرض کنید که بدهید اصلا هیچ به روی خودمان نیاوردیم، انگار نه انگار، خب رفتی خانه را فروختی برداشتی آوردی آن کسی که به او دادی رفیقت بوده می‌خواستی ندهی، مگر من دستت را بسته بودم؟ مگر تفنگ پشت سرت گذاشته بودم؟ مردم این هستند آقا، مردم این هستند.