جلسه ۱۱۱
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
یک روز مرحوم آخوند فرمودند که آقاسیدجمال به ایشان گفته بود که یکی از همین آقایان سیاسی ایران رفته بوده نجف و ظاهرا میخواسته مکه برود بعد ایشان راهش ندادند و فرمودند که من با اعوان ظلمه ارتباطی ندارم و یک شخص دیگر همراه ایشان بود او گفته بود ما که نیستیم ما از فلان جریان تهران هستیم (یک جریانی داشت که ما چند روز پیش هم گفتیم که مربوط به آن شخص بود) ایشان گفته بودند خب به خاطر تو بیایید بعد طرف گفته بود که: آقا چه اشکال دارد انسان در این دستگاه ظلم باشد و بخواهد کار خیر انجام بدهد، کار خوب انجام بدهد، رفع ظلمی بکند از یک مظلومی و احقاق حقی کند و امثال ذلک و مگر علیّ بن یقطین نبود در دستگاه هارون ما هم به این طور باشیم! ایشان گفتند که آقاسید جمال میگفت که من یک مرتبه عصبانی شدم و گفتم که دست بردارید آقا، دست بردارید از این مزخرفاتتان مدام علی بن یقطین، علی بن یقطین، علی بن یقطین میکنید هر فلانی را میخورید (به اسم ایشان گفتند) هر چیزی را میخورید بعد هم مدام علی بن یقطین علی بن یقطین. او علی بن یقطین بود تو که هستی؟ آخر ما فقط علی بن یقطین شنیدهایم تو کی هستی؟ پشت سر علی بن یقطین موسی بن جعفر بود پشت سر تو کیست؟ و آیا اگر موسی بن جعفر نبود علی بن یقطین هم بود؟ میرفت در دستگاه هارون؟
ببینید چه مغلطههایی است که ما انجام میدهیم به او موسی بن جعفر گفت به تو کی گفته است؟ ما میآییم نفس خودمان را اصل قرار میدهیم آن وقت به دنبال پیداکردن بهانه و وسیلۀ دیگران میگردیم. آن بنده خدا در اواخر عمرش فاصله گرفت از همان دستگاههای سیاسی و امثال ذلک، فاصله گرفت و فوت کرد ولی مرحوم آقا در تشییع او شرکت نکردند با این که پدر یکی از دوستان بسیار نزدیکشان بود. اینجا نشان میدهد که انسان نسبت به مبانی خودش تا چقدر پایدار است. همه داد سخن میدهیم، همین جور داد سخن ولی در عمل خیر. طرف رفیق بوده و احتمال این که ناراحت بشود و قطع رابطه هم بکند هست همۀ اینها احتمالش میرود. حالا آن بنده خدا آدم بافهمی بود و قطع رابطه نکرد و اتفاقاً شنیدم که گفت من تازه آن موقع آقاسیدمحمدحسین را شناختم من تازه در آن موقع آقاسیدمحمدحسین را شناختم، در حالتی که رفقای ایشان همه رفته بودند در تشییع التفات میکنید؟ این نکته است حتی معمّمین دوستان ایشان شرکت کرده بودند (زمان شاه بود) گفته بود که تازه این آقاسیّدمحمّدحسین را ما شناختیم و نسبت به او خلاصه یقین کردیم. اینها آدمهای بافهمی هستند اینها به دردبخور هستند و ایشان گفته بودند که این از افراد ظلمه بوده است و گرچه نماز میخواند و حتی نمازشب هم میخواند و این اواخر این دومی با او قهر کرده بود و او هم دیگر نزدش (شاه) نرفته بود، ولی مرحوم آقا بالاتر از این از او میخواستند؛ اعلام برائت، و اگر اعلام برائت میکرد ولو یک روز هم از حیاتش مانده بود در تشییع او میرفتند ولو یک روز به فوتش این کار را میکرد من میشناختم ایشان را میرفتند. ولی نه به عنوان قهر، حالا قهری بوده، به هر علتی بدش آمده، خوشش نیامده او گفته بالای چشمت ابرو است گفته زیرچانۀ تو ... و بالاخره قهر کرده البته باز هم این خوب بوده که این اواخر دیگر حداقل اسمش جزو مرتبطین نبوده اینجا باز هم جای شکرش باقی است.

