جلسه ۱۰۹
4این مسئله که رفع الزام از مواقیت چگونه به دست میآید این را باید فقها در نظر داشته باشند به شما عرض میکنم که نحوۀ تحقق احتمال این خودش یک اصل مهم در استنباط است شما وقتی که میخواهید اصل جاری کنید این اجرای اصل که همین جوری نیست، امروزه رسم شده است قبل از این که وارد در مسئلۀ ورود و خروج بحث و حکم شوند اول کاری که میکنند میگویند که در صورت فقدان دلیل، که ما در این جا داریم، اصل در این جا فلان است. این غلط است، اصلا این طرز بحث کردن غلط است، این کلام امام را زمین گذاشتن است و اهانت کردن به کلام معصوم است.
وقتی که نامهای از یک بزرگی به دست شخصی میرسد شما قبل از این که پاکت نامه را باز کنید و احتمال میدهید بر این که در این نامه ممکن است دستوری برای شما باشد شما اصل برائت جاری میکنید؟! اصل عملی در این جا جاری میکنید؟! اصل این است که به این نامه عمل نکنیم؟! بگذاریم روی طاقچه تا یک ماه دیگر بعد از یک ماه دیگر بیاییم؟! یا این که فورا در نامه را باز میکنید ببینید مفهوم آن چیست؟ چطور ما این مسائل عرفی را در مورد روایات نباید به کار ببریم؟ وقتی که فقیه مجتهد میخواهد به یک مطلب برخورد کند اول اصل برائت جاری میکند، اولا بلا اول؟ یا اول بلند میشود میرود میبیند از طرف ائمه، از طرف مدارک، از طرف مراجع استنباطیه، از آن جا چه برای او حاصل میشود، روایات را میرود میبیند، مدارک را میبیند، کلمات فقها را میبیند، استدلالی که فقها در این زمینه داشتند، چه گفتند، البته بعد از مراجعه به احادیث، نه مثل ما که قبل از این که روایت را ببینیم میرویم سراغ اجماع که آیا اجماع بر این قضیه هست یا نه! همۀ اینها غلط است، تمام این گونه وارد شدن در مسئله دور کردن ذهن است از فضایی که در آن فضا باید مجتهد خودش را قرار بدهد و در آن فضا بایستی که ببیند منظور امام علیهالسلام چه بوده است، ما اول خودمان را از آن فضا خارج میکنیم وقتی که ذهن از آن فضا دور شد آن موقع هر احتمالی به ذهن خطور میکند و این غلط است. این راه، راه استنباط نیست باید در وهلۀ اول نسبت به مدارک نسبت به کلام امام تحقیق شود، نسبت به قرآن، در وهلۀ اول قرآن است. قرآن نسبت به این مسئله چه میگوید الان فرض کنید که فتوا میدهند بر این که من باب مثال بعد از بین تکبیرة الاحرام و بسم اللَه (تسمیه) استعاذه نباید کرد! خیلیها در این قضیه فتوا میدهند.

