جلسه ۱۰۸
6علی کل حال، نیت ندارد و این نمازها را دو رکعت دو رکعت شکسته میخواند پنج روز گذشت شش روز ده روز گذشت دوازده روز هی یکی دو روز به سفرش اضافه میشود تا میرسد به سی روز از سی روز که تجاوز کرد ولو یک صلاة باید دیگر صلاة را تمام بخواند حالا فهمیدیم چرا امام میفرمایند من أقام بالمدینة «شهرا» این به آن جا برمیگردد، وقتی شخص سی روز یک جا ماند یُعدّ ساکنا و یعدّ مواطنا؛ یعنی کسی که یک ماه در این جا بماند میگویند که آمده و مانده است دیگر. ولی با ده روز ماندن کسی مواطن نمیشود. این شرعا مواطن به حساب میآید نه عرفا ولی کسی که یک ماه در یک جا بماند مردم او را ببینند در خیابان بروند و بیایند او را ببیند از نظر عرفی مردم به او میگویند مثل این که اینجا جا خوش کردی؟ نمیخواهی بروی؟ میگوید نه اتفاقا جای خوبی پیدا کردیم فعلا دردسرمان کم شده است و میخواهیم یک قدری بمانیم این طور نیست آقا؟ بهتر است آدم بلند شود برود جایی بماند دید بد نگذشت دو روز اضافه کند بعد کم کم یک ماه ...
مرحوم آقا وقتی زمزمۀ رفتن به مشهدشان بود گفتند یک چند روزی میخواهیم ـ حالا ما خبر داشتیم که قضیه چیست ـ یک چند روزی میخواهیم به زیارت علی بن موسی الرضا برویم... دوباره میآمدیم میدیدیم که بحارالانوار را دارند از توی کتابخانه در چمدان میگذارند! گفتم آقاجان این سفر چند روزه دورۀ بحار لازم دارد؟ یا سفر همیشگی است؟ خندیدند و گفتند: من گفتم چند روز، تعیین که نکردم! گفتم خیلی خب برای سفر چند روز دوره بحار کشیدن این طرف و آن طرف ... بحار قطع رحلی دوازده جلدی بود که یک دوره آن را به ما دادند که خیلی مراجعه داشتم بخصوص سابق گفتم سفر چند روزه که دیگر دورۀ بحار ندارد گفتند من که تعیین نکردم، چند روزی رفتند آنجا هر که به ایشان میگفت میگفتند حالا فعلاً اینجا هستیم داریم زیارت میکنیم. گفتم بابا دیگر تمام شد پیوسته رفقا میپرسیدند آقا کی برمیگردد میگفتم بابا دیگر تمام شد مسئله، تا این که چهل روز شد و بعد از چهل روز رفتند منزلی گرفتند و دیگر مشخص شد که قضیه به چه کیفیت است.

