جلسه ۱۰۸
5وقتی که امام علیه السلام میفرماید: من أقام بالمدینة شهراً چرا نفرمودند من أقام بالمدینة عشرین یوما؟ من اقام این هم جزء الغای خصوصیت میآید یعنی هر قیدی که شما در روایت ببینید و هر کلامیکه امام میفرماید با الغای خصوصیت آن را الغاء کنید. الغای خصوصیت یعنی چه؟ یعنی لغو دیگر، آقا چرا رودربایستی میکنید یعنی این کلام امام بدون کلام، امام بیخود گفته است من أقام شهرا! باید بگوید کسی که از مدینه میخواهد برود ذوالحلیفه پشیمان میشود میخواهد از راه دیگری برود وقتی که شما اصل اولی را در مقام محاوره و مراوده و معاشرت بر قصد جدی و مراد جدی از تک تک کلمات و قیود که متکلم میآورد دارید چطور آن وقت در این جا من أقام بالمدینة شهرا؟ گیرم بر این که من أقام شهرا را بگویید الغای خصوصیت کرده است در این جا میقات میقات است دیگر فرقی نمیکند چه ذوالحلیفه باشد چه یلملم و امثال ذلک باشد در این جا امام مقصودش فقط ذوالحلیفه نبوده است بسیار خوب علی رؤُسنا، علی عیوننا، ولی صحبت این که امام میفرماید من أقام بالمدینة شهرا این هم جزء الغای خصوصیت میآید، یعنی حضرت بیخود کرده است که گفته من أقام بالمدینة شهرا! اگر میگفت من أقام بالمدینة عشرین یوما کافی بود! من أقام بالمدینة عشرة ایام کافی بود! من أقام بالمدینة یوما واحدا کافی بود! من مرّ من المدینة الی ذوالحلیفه کافی بود! پس بنابراین این حرف امام در این جا چه مفهومی دارد؟ شما که دیگر همه را الغاء کردید! برای چه امام خودش را به زحمت میاندازد میفرماید من أقام بالمدینه شهرا این «شهرا» در این جا چیست؟
این شهراً علتش این است، اگر در نظر شما باشد در بحث وجوب قصر برای مسافر روایت در آن جا چیست؟ روایات را لابد دیدهاید دیگر؟ این که در آن جا داریم کسی که میرود در یک شهری نیت ده روز میکند وقتی نیت میکند مُواطن به حساب میآید، مواطن یعنی همشهری، ساکن البلد، حالا اگر کسی فرض کنید که قصد عشرة ایام کرد و بعد بدا له ان یخرج من البلد قبل عشرة ایام اگر یک نماز تمام خوانده باشد بایستی که ادامه بدهد و الا این یُعَدُّ مسافرا، و باید که مقصّر باشد، در صلاة باید تقصیر کند حالا اگر فرض کنید که شخصی نیت توطن نداشت همین طوری گفت فعلا صَرف به این است که مسافرت کردیم حالا بیاییم نمازمان را هم چهار رکعت بخوانیم اصلا صرفه ندارد اصلا ما نیت نمیکنیم که نماز را تماماً اداء کنیم. بعضی افراد میآیند از من سوال میکنند که آقا ما اگر بخواهیم ده روز بمانیم ولی نیت نکنیم ... گفتم همین که میگویی میخواهم بمانم نیت است دیگر! میخواهد سر خدا را کلاه بگذارد! ده روز میمانیم ولی نیت نمیکنیم نیت ده روز نمیکنیم انگار این نیت در یک مقولۀ دیگر است خلاصه همین طوری میگوییم که طرف رفت سفر و برگشت و گفتند که چه عاید شما شد گفت هیچ فقط نمازمان را شکسته خواندیم هیچ گیرمان نیامد حالا یک کسی بلند شود و نماز را تمام بخواند این دیگر خیلی سرش کلاه رفته است! (مزاح)

