جلسه ۱۰۸
2در این صورت وقتی امام علیه السلام در مقام تشریع و ابلاغ آن است و قطعا نظر امام بر جواز و کفایت احرام از محاذاة است چه دلیلی دارد که فقط ذوالحلیفه را بیان کند؟ هیچ کجای دیگر راجع به مواقیت دیگر چنین مسئلهای را نداریم، روایات را هم خواندهایم و انشاءاللَه هم اگر نیازی باشد در این زمینه در تتمه، سایر روایاتی که مربوط به این مطلب است عرض میشود.
صحبت در این جا این است که جواز اجرای اصل در وجوب احرام از میقات با احتمال تقیید شارع در کفایت به محاذاة به ذوالحلیفه در تعارض است، قاعده آن چیست؟ طبق قاعده و مقتضا در این جا میگویند که باید اجرای اصل در عدم تقیّد بشود، اجرای اصل بر عدم الغاء خصوصیت شود، شما وقتی که خصوصیت را الغاء کردید؛ یعنی شارع نسبت به محاذاة با میقات در ذوالحلیفه نظری ندارد، بلکه نسبت به همۀ مواقیت، محاذاتشان را با جریان اصل عدم الزام شارع از میقات غلبه میدهد و کفایت احرام از محاذاة را در این جا اثبات میکند.
البته حالا یک احتمال مُثبِتیّتی در این جا هست که در طی صحبت عرض میکنم، احتمال مثبتیت خیلی ضعیفی در این جا میآید، این مسئله موجّه است زیرا نفس خصوصیت ذوالحلیفه و محاذی بودن ذوالحلیفه «تکلیفٌ زائدٌ و مشقّةٌ زائدهٌ و مسئلةٌ صعبةٌ» پس ما میتوانیم به واسطۀ اجرای اصل، این خصوصیت را در این جا الغاء کنیم و محاذی با خصوص میقات ذوالحلیفه را از این جا برداریم. پس بنابراین این خصوصیت در اینجا برداشته شد وقتی که خصوصیت دراین جا برداشته شد این محاذات با مواقیت کفایتش در اینجا اثبات میشود.
حالا به این که بعضیها ممکن است بگویند: در اینجا ممکن است جنبۀ مُثبتیّت بیاید، کاری نداریم فعلاً بر مشی و مرام قوم به همان کیفیت جلو میآییم ـ چون مُثبتیّت در مورد دیگرش هم پیدا میشود ـ این مسئله اشکال ندارد اما صحبت در این است که به همان دلیلی که شما الغاء خصوصیت میکنید در ذوالحلیفه و به خاطر رفع تکلیف زائد و رفع مشقت زائده، جریان جواز احرام را از محاذی با ذوالحلیفه تسّری میدهید به سایر مواقیت، به همین دلیل و به نفس این دلیل، ما در این جا اجرای برائت میکنیم نسبت به مشقتی که برای حاجّ در محاذاۀ با میقات پیدا میشود. شک میکنیم که... چون در آن موقع که مسئلۀ محاذات نبود، این که امام علیه السلام محاذات با میقات را در ذوالحلیفه میفرمایند آیا در این جا خصوص محاذاة با میقات شرط است یا این که نه! محاذاة با میقات هم «عبارةٌ عن احد المواقیت» یک میقات داریم نفس مواقیت ذوالحلیفه و یلملم و ذات عرق و امثال ذالک، یک میقات هم داریم محاذات با میقات، یک میقات داریم دویرة اهلها بینالمیقات و بینالحرم یک میقات داریم در صورت نذر برای معتمر از منزل یا از آن جایی که نذر کرده است، یک میقات داریم «ادنی الحلّ» اینها مواقیت هستند، منتهی نه مواقیت خاصه، آن مواقیت خاصه همین مواقیتی هستند که رسول اللَه آنها را «وقّتها» آنها جدا، امّا صحبت در این است که وقتی که ما در این جا رفع وجوب احرام از میقات را در اینجا با جریان اصل میکنیم در مقابل این مسئله، یک اصل دیگر در آن جا وجود دارد که آن اصل عبارت است از رفع تکلیف زائدی که به واسطۀ الزام شارع، مکلفین را در محاذاة با میقات پیدا میشود و این تکلیف، «تکلیف شاقّ» است که شخص بیاید و از محاذاة با میقات احرام ببندد و برود یک مقداری راهش را کج کند و بیاید از میقات احرام ببندد آن قدر خیلی صعوبتی ندارد چون مثل الان نبودند که ماشینها چهار یا پنج ساعت از مدینه به مکه میرسند، سابق کجاوه و دوابّ و امثال اینها بود، روزهای طولانی در تلبس به احرام، خیلی مشقت آن بیشتر از این چهار، پنج ساعت حرکت کردن بوده است.

