جلسه ۱۰۸
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
در جلسه قبل عرض شد جریان اصل در عدم الزام به احرام از میقات معارضه میکند با جریان اصل در الغاء خصوصیت بدین معنا که مسئلۀ عدم وجوب احرام از میقات ملازم و مساوی است با جواز احرام از محاذاة با میقات با بیانی که ذکر کردیم. این مسئله معارض است با احتمال تقیّد روایت و حکم به خود ذوالحلیفه که در این صورت با جواز احرام از میقات منافات پیدا میکند، وقتی که در روایت «من اقام شهراً بالمدینه» هست «ثم بدا له أن یحجّ من غیر طریق ذی الحلیفه» در این صورت حضرت میفرمایند: یخرج من المدینة قدرَ ستة امیال، این نفس «ذوالحلیفه » و «مَن أقام بالمدینه»، در مدینه بودن خودش یک قید است و احتمال جدّی عقلایی است که این تقیّد در این جا مورد نظر شارع باشد و الّا چرا سایر مواقیت را ذکر نکردند؟ چون در سایر مواقیت هم مسئله به همین کیفیّت است، ممکن است که در این جا صحبت شود که سایر مواقیت شاید مسکونی نبوده و فقط یک منزلی بوده است، جایی بوده است، به اصطلاح محلی بوده است برای صِرف عبور، ولی منزلگاه نبوده است، ده نبوده است، قریه نبوده، شهر نبوده از میان اینها ذوالحلیفه در کنار مدینه قرار گرفته است. فلذا جای سؤال در ذی الحلیفه میتواند موجّه باشد.
پاسخ این است که نه! در بعضی از مواقیت مانند یلملم و امثال ذلک محل عمران و اسکان بوده و در آن جا مردم اسکان داشتند، البته نه به اندازۀ مدینه ولی علی کل حال، صحبت در این است که اگر نظر شارع بر محاذاة با میقات است دیگر دلیلی ندارد که شارع فقط ذوالحلیفه را بیان کند به طور عام باید بگوید.
این وظیفۀ شارع است ما خودمان را اگر جای شارع بگذاریم و در مقام تشریع یا پایینتر در مقام ابلاغ تشریع، بنا بر این که ائمه علیهمالسلام جنبۀ ابلاغی داشتند و جنبۀ تشریعی مختص به رسول اللَه بوده است ولی هر دوی اینها یکی است و تفاوت نمیکند. توضیحش را بنده در کتاب افق وحی آوردهام که این که میگویند بعد از رسول خدا انقطاع وحی شده است منظور چیست؟ در حالتی که ما میبینیم که ائمه علیهم السلام از همان مبدأ و منبع و یَنبوع اِخبار میدهند نه این که در کتابی یا «دَفَّتَین» نوشته باشد و بروند نگاه کنند و از آن جا مطالب را دربیاورند، چطور این که خیلیها بر این کیفیت مسئله را بیان میکنند.

