جلسه ۱۰۷
13روایت عبداللَه بن سنان میگوید کسانی که از مدینه میخواهند بیایند بیرون، اینها در ستة امیال میتوانند احرام ببندند از محاذات با میقات خیلی خوب امّا نسبت به بقیه چه؟ مگر شما با همین عقل خودتان نمیگویید چون در این روایت برای سایر افراد حکم بیان نشده است پس تمسک به اصل برائت نسبت به محاذات با میقات است؟ وقتی که این طور است همین عقل بنده میگوید وقتی که شارع موارد را بیان میکند آن کسانی که میآیند مرور میکنند بر مواقیت باید از مواقیت احرام ببندند آن کسانی که از مدینه است... چطور شد در این جا شما اسقاط خصوصیت میکنید؟ یعنی میگویید که روایت عبداللَه بن سنان گر چه مربوط به مدینه است ولیکن با الغاء خصوصیت و اسقاط خصوصیت به سایر مواقیت تسرّی میدهیم از کجا؟ ما هم اصل برائت را در این جا میآوریم و میگوییم که الزام مکلف بر احرام بر محاذات با میقات «مشکوکٌ خرج بالنص».
روی این نکته اخیر که خیلی نکته دقیقی است امشب بروید فکر کنید وقتی که شما آمدید این مواقیت را با روایت عبداللَه بن سنان تخصیص زدید و گفتید که اختصاص دارد مواقیت بر مارّین از مواقیت پس بنابراین در مورد غیر از ما رّ بر مواقیت شارع ساکت است وقتی که ساکت شد اصل برائت میآید در این جا به واسطۀ عبداللَه سنان کفایت احرام از محاذات میآید تصویب میکند میگوییم «علی رُوُسنا و علی عیوننا» ولی روایت عبداللَه بن سنان در مورد همۀ مواقیت است یا فقط ذوالحلیفه است؟ وقتی ذوالحلیفه شد مکلّف شک میکند آیا در روایت شما الغاء خصوصیت میکنید؟ نه! کجا الغاء خصوصیت است در این جا روایت در ذوالحلیفه است بسیار خوب در این جا شک برای ما پیدا میشود که آیا روایت عبداللَه بن سنان آن قدر قدرت دارد که بتواند جلوی اجرای اصل را نسبت به عدم الزام مکلف از احرام بر محاذات را بگیرد یا نه؟ وقتی شک میکنیم، اصل برائت جاری میکنیم میگوییم که روایت عبداللَه بن سنان قدرت ندارد فقط ذوالحلیفه را میگوید چرا؟ چون احرام از محاذات خودش تکلیفٌ، تکلیف نیست؟

