اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۰۶

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی ادله قائلین به جواز احرام از موازات میقات (4) - 23-03-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۰۶

8
  • اگر کار داشته باشد می‌گوییم کار ندارد بسم اللَه می‌گوییم شما مگر امام نیستی می‌گوید بله می‌گوییم ولایت تکوینی مگر نداری می‌گوید بله دارم من دارم و کسی هم ندارد می‌گوییم بسیار خوب می‌خواهی خطا نکنیم ما را هم مثل خودت معصوم کن می‌گوید اِ می‌گوییم اِ ندارد خودت می‌گویی خطا نکن اگر خطا نکن خب ما را هم مثل خودت معصوم کن می‌گوید خب این برخلاف مسیر و جریان است پس حالا که برخلاف شد جزو این جریان تکوینی خطای بنده هم هست در این پرونده خطا و لغزش بنده هست، محاجه می‌کنیم این درسها را برای چه خواندیم برای این که جلوی اماممان بایستیم نه این که با مردم، ما همۀ این درسها را خواندیم که در مقابل اماممان قد علم کنیم التفات می‌فرمایید مواظب این قضیه باشیم مقابل اماممان قد علم کنیم! حضرت می‌گوید خیلی خب تا آن جایی که من احساس می‌کنم دلیل و منطق تو می‌خورد قبول می‌کنیم این مقدار حضرت قبول می‌کنیم و تو را بر خطاهایت نمی‌ گیریم اشکال ندارد ولی مواظب باش استکبار نکن عناد نکن و در مقابل امام علیه السلام قد علم نکن نکردی ما بقیه را درست می‌کنیم بقیه را انجام می‌دهیم درست شد خیلی خب ولی اگر نه آمدیم و هی پوشاندیم پوشاندیم آن که الان مسخ شده و من هر چه می‌گویم مثل دیوار نگاه می‌کند یکدفعه که این طور نشده است. 

  • سالها پیش بود یک شخصی بود با ما یک برخورد کرد در یک مجلسی و من در کنار او نشسته بودم و افراد دیگر بودند متوجه بودند نگاه می‌کردند این بیچاره می‌ترسید که حالا با ما صحبت می‌کند و من هم که همیشه یک طوریم می‌شود هی از او احوالپرسی می‌کردم چطوری آقازاده چطور هستند الحمدلله دوباره چند می‌شد صبایا حالشان خوب است اوضاعشان روبه راه است الحمدلله بعد یکدفعه بیچاره خواست خودش را راحت کند گفت آقا جرأت نمی‌کنیم با شما آقا یک کلمه حرف بزنیم لهجۀ او این طوری بود گفتم مثل این که بنده خدا خیلی چیز است ما ولش کنیم این الان خیلی دارد زیر و رو می‌شود سرخ و سفید می‌شد و رنگش متغیر می‌شد فلان این حرفها دیگر بقیه یک نیم ساعت دیگر به سکوت گذشت هی می‌خواستیم با او صحبت می‌کنیم بالاخره ما یک چیزیمان می‌شود خلاصه از این قضیه گذشت تا این که من یک‌دفعه حرم مشرف بودم در صحن داشتم می‌آمدم دیدم همین آقا بابا این جا که دیگر کسی نیست این دارد می‌آید تا از آن دور چشمش به من افتاد رفت به یک سمت دیگر گفتم که شاید این جا هم ترس دارد چون اتفاق می‌افتاد کسانی که خیلی ‌ها که با من می‌خواستند سلام و علیک کنند این طرف را نگاه می‌کردند چپ را نگاه می‌کردند که از آن افق کسی نمی‌آید نگاه نمی‌کند دوربین نیانداخته است یک سر هم به آن طرف می‌انداختند مغرب و مشرق و بالا و پایین زیرشان هم بسته بود بعد آن وقت می‌گفتند آقا سلام علیکم حال شریف چطور است الحمدلله خیلی خوب هستم بعد می‌گفتند حال شما چطور است کسی نیست کسی ندیده من مشاهده نکردم بعد همین، همین آقا با همین کیفیت خدا هم که ول نمی‌کند این بود آن سی سال پیشِ پدر ما شاگردی کردن تو این بود؟ آن محبت‌هایی که اختصاصی به شما می‌کرد و کسی اطلاع ندارد برای این که سرش را می‌اندازد پایین همه چیز را فراموش کنی این بود؟ تو یک عرضه نداری بر این که در عین این که تصریح کردی حق با تو است تصریح کردی که حق با تو است عرضه نداری بر این مسئله بایستی، وایستی پای این قضیه تو را چکار می‌کنند از مغازه بیرونت می‌کنند کنار خیابان بخواب مگر اشکال دارد؟