جلسه ۱۰۶
4یک وقت مسئله رفع است یک وقت مسئلۀ دفع است: دفع در مقام مانعیت خارجی است نه در مقام اصل ملاک و تشخیص است، رفع در مقام اصل ملاک و تشریع است نه در مقام مانعیت خارجی، اگر احدالدلیلین در مقام دفع دیگر باشد در آن جا حکم به تخییر است ولی در مورد فرض کنید که صلاة جمعه و صلاة ظهر این یکی از موارد و مصادیق خیلی روشن است که در این جا الزام شارع به صلاة جمعه منافاتی با صلاة ظهر ندارد خب صلاة جمعه را شخص میخواند بعد میآید صلاة ظهر را میخواند اول صلاة جمعه را میخواند بعد میآید صلاة ظهر را میخواند منافاتی ندارد از این نقطه نظر، پس بنابراین هیچ کدام همدیگر را نه در مقام ملاک رفع میکنند و نه در مقام خارج دفع میکنند نه مانعیت خارجی دارد نه این مگر این که شما یک ادله و روایاتی از خارج پیدا کنید که فرض کنید که اضافه صلاة ظهر به صلاة جمعه بدعت است این وقت این در جا میرود در آن باب و بحث آن در آن جا جدا میشود، در آن جا شما باید در هر دو حکم به وجوب کنید در آن قسم اول اما اگر منافاتی نداشته باشد و فقط مسئله و صرف تعارض است در این جا خب مکلف به عنوان اشتغال یقینی که آن اشتغال یقینی موجب خروج عن عهدة التکلیف است به واسطۀ اتیان مصداق تکلیف خارجی این اشتغال یقینی که نظر شارع علی کل حال إمّا بصلاة جمعه و إمّا بصلاة ظهر تعلق گرفته است.
این اشتغال نه مثل آن اول که فرض کنید که صرفا به عنوان یک نجاست و طهارتی باشد یا به عنوان صلاة ظهری باشد و بعدا این آمده و شک در عهدۀ تکلیف دارد، اشتغالی که انسان آن اشتغال را احساس میکند که یا تعلق گرفته است به صلاة جمعه یا به صلاة ظهر عقل در این جا چه حکم میکند وقتی که مولا به شما میگوید برو در بیرون در بازار در خارج فرض کن که فلان چیز را بخر و شما پول هم دارید که بخرید و به شما پول داده برای هر دو نه یکی، فرض کنید که به شما هزار تومان میدهد و میگوید برو در آن جا یک کیلو پرتقال بخر نمیدانید یک کیلو نارنگی گفته یا یک کیلو پرتقال گفته است در این جا عقل چه حکم میکند؟ میگوید هر دو را بخرید اگر پرتغال بخرید میگوید من گفتم نارنگی بخر اگر نارنگی بخری میگوید من گفتم پرتغال بخر چرا گوشت را باز نکردی؟ حواست کجا بود موقعی که حرف میزدم؟ پولش هم میرسد فرض کنید که پرتغال کیلویی پانصد تومان است خب این برای الان نیست چون الان کیلویی دوهزار تومان است صحبت در آن جایی است که مولا مولای پولداری بوده است و وقتی به بندهاش پول میدهد یکدفعه صد هزار تومان میدهد میگوید برو یک کیلو پرتغال بخر و نارنگی بخر بقیه برای خودش خب در این جا یک کیلو سیب هم میشود خرید.

