اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۰۶

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی ادله قائلین به جواز احرام از موازات میقات (4) - 23-03-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۰۶

10
  • خب چه می‌شود کم کم این می‌شود حال تو که این نبود یکی یکی هی نفست را از بین بردی، نفس تو نفس سالمی ‌بود نفس صحیحی بود نفس مستقیمی ‌بود نفس رشیدی بود نفس مقتدری بود آمدی او را رنجور کردی آب به او ندادی غذا به او ندادی اکسیژن به او ندادی میکروب بر او وارد کردی صدمه بر او وارد کردی خب یک بدنی که در عرض یک مدت فرض کن که دچار انواع اینها بشود خب بعد از یک سال این بدن را چه جوری می‌خواهی تحویل بگیری؟ یک بدن افتاده بی جان فقط همین یک دانه دستی بتواند تکان بدهد و بعد هم بمیرد، می‌میرد دیگر اینها که می‌میریند. 

  • اینها که معتاد هستند چه جوری هستند؟ از اول که نمی‌شود کم کم هی می‌آید اعتیاد در بدن آنها در سلولهای آنها هی می‌گیرد می‌خورد فلان می‌کند بعد یکدفعه می‌بینی افتاد. تو نفست را آمدی این طور کردی اگر از آن روز اول بلند می‌شدی می‌گفتی حق هر جا هست باید بروی اشتباه اشکال ندارد گفتم خطا اشکال ندارد حق هر جا هست برو اگر روز اول این کار را کردی هم غلط می‌کرد آن کسی که این کار را بکند به تو بگوید و هم این که نفس خودت را هی به او به جای سم دارو می‌دادی مواد حیاتی به او تزریق می‌کردی او را سرنشاط نگه می‌داشتی و تا آخر هم همین طور بودی خب امام علیه‌السلام از ما چه می‌خواهد همین را می‌خواهد دیگر آن هم همین را می‌خواهد حریت را می‌خواهد آزادگی را می‌خواهد در قبال حق فروتنی را می‌خواهد هی ما می‌‌آییم سرکوفت می‌زنیم حالا این را ولش کن این را ولش کن حالا آقا بگذر حالا مسئله‌ای نیست حالا چی چی نیست هی این را رنجور رنجور رنجور رنجور تا بعد هم کار به جایی می‌رسد که اصلا اسم فلانی را نمی‌خواهم بشنوم اِ اِ عجب اسمش را هم نمی‌خواهم بشنوم حرفش را هم نمی‌خواهی بزنی فلان کنی باشد مسئله‌ای نیست ما که در منزل ننشستیم و ماتم نگرفتیم و زانوی غم بغل نکردیم که جنابعالی را مشاهده نمی‌کنیم ده سال گذشته سی سال گذشته پانزده سال گذشته صد و پنجاه سال هم بیاید روی آن هر کسی برای خودش دارد زندگی می‌کند اینها آلزایمر است، این است قضیه، آ‌لزایمر حقیقی این است که انسان آن داده‌های الهی را در وجود خود فراموش کند. ما قبلا این طور نبودیم ما قبلا می‌پذیرفتیم ما قبلا نشاط داشتیم الان چه شده است که عوض شده نمی‌خواهیم حرف بشنویم فقط متوجه هستیم که هان این حرفش با آن نیت ما می‌خورد یا نه وقتی خورد حالا خوب است نیشمان باز می‌شود تا این جا ولی وقتی که نخورد ابروها می‌شود هفت نمی‌دانم کله می‌شود چشم می‌رود آن طرف آن حرف شما با این نخورده خب نخورده به سم اسب حضرت عباس که نخورده مگر حالا حتما بایست که تمام حرفها در دنیا معیار صدق و صحت آن انطباق با حرف بنده باشد این چیست این همان است کم کم پیدا می‌شود برای آدم کم کم پیدا می‌شود یکدفعه پیدا نمی‌شود.