جلسه ۱۰۵
11در این موارد شما وقتی که مشاهده کنید میبینید امام علیهالسلام حکم به تکلیف کرده است حکم الزامی کرده است یا نهی کرده است، حذر کرده است یا امر کرده است، این جا متوجه میشوید که این خارج از دایرۀ اجرای اصول عملیه است. در مواردی شما میبینید که نه، این جا جای اجرای اصل است، حتی جای اجرای اصل هم نیست، یعنی همان مسئلۀ اشتغال میخواهد بیاید غلبه کند، مانند مسئله طهارت و نجاسات خَبَثیه ـ یا در حدثیه هم همین طور ولی بیشتر در خبثیه ـ وقتی که امام علیهالسلام میرود برای تجدید وضو... - من یکدفعه برای شما عرض کردم- شما به حسب عقل عادی و عقل عرفی و قرائن و شواهد بخواهید نگاه کنید میتوانید حکم قاطع بر تنجس و یا بر نجاست ثوب در این جا داشته باشید، شما در این جا میبیند امام علیهالسّلام میگوید که رطوبت شاید مال آن آب است و فلان که ریخته شده است؛ یعنی اگر ما بودیم و لولا این روایت از امام علیهالسلام یکی از آن کسانی که حکم به نجاست به ثوب میکرد خود بنده طهرانی بودم، زیرا شواهد این را اقتضا میکند. مگر این که چشممان را ببندیم و بگوییم این جا عقلمان کار نمیکند، امّا آن عقلی که سایر جاها کار میکرد این جا هم دارد کار میکند، حداقل از این رطوبتی که در این هست از ثلث آن نگوییم از ربع آن نگوییم این قدر آن که دیگر مسلّم است، از کجا مسلّم است؟ کاری ندارد آن موقع معلوم نبود الان معلوم است، لباس را بردار ببر در آزمایشگاه فرض کنید که در آن اسید اوریک پیدا میشود یا نه؟ در آب که دیگر اسید اوریک نیست! امام میگوید نَبَر برای چه میخواهی به آزمایشگاه ببری؟ برای چه میخواهی بفهمی؟ این آن شمّالفقاهه است که به مجتهد موارد جریان برائت و حِلّ و طهارت و اینها را از لسان دلیل و از موضوعات و موارد بخصوص برای او حاصل میکند.

