جلسه ۱۰۵
9اصلا چرا باید بیاید ذوالحلیفه؟ فاصلهاش یک کیلومتر باشد، خب باشد، محاذاة محاذاة است دیگر، محاذاة که دُم ندارد بعد هم اختیار دست من است بله اگر یقۀ من را گرفتند و طناب گردن من انداختند کشیدند که وسط ذوالحلیفه و مسجد شجره آن وقت باید احرام را ببندیم. چون در این جا روایت فلایجوز لأحد أن یعدوا عن المواقیت الا ما وقتها رسول اللَه را شامل میشود ولی بنده دلم میخواهد فرض کنید که بیایم این جا دو یا سه روزی وقت دارم و هوا هم خنک است، بلند میشوم دو کیلومتر سه کیلومتر میآیم این طرفتر چرا از این جا برگردم؟ سه کیلومتر! چه اشکال دارد چرا سه کیلومتر حالا نمیگویم سی روز چرا برگردم، محاذاة محاذاة است دیگر! یعنی شما میپذیرید یک همچنین مسئلهای را و ملتزم میشوید که ما محاذاة را بیاییم تخصیص بزنیم که حتما محاذاة محاذاة بعیده باشد؟ اگر قریبه باشد شارع اجازه نمیدهد؟!
نه این گونه نیست در این اتاق هر کجای آن شما میتوانید نماز بخوانید همین قدر به این طرف نماز بخوانید به این طرف و آن طرف نخوانید میخواهید این جا بخوانید آن جا بخوانید هر جای اتاق بخوانید شارع به شما اجازه میدهد نظر ندارد بر این که حتما فرض کنید که یک مکان خاصی برای این قضیه باشد لذا این اشکال در این جا هست.
وقتی که شما یقین به اشتغال ذمه بر احرام دارید که باید محرماً باشد و وقتی که شما در این جا شک کنید که احرامی را که بستهاید از این نقطه این احرام مورد رضای شارع هست یا نه، در آن جا آیا قائل به اصل برائت میشوید؟ برائت از الزام به حضور در مواقیت؟ برائت از صعوبت و تکلیف شاقّ بر آن شخص؟ آیا در این جا قاعدۀ برائت و قاعدۀ جواز و قاعدۀ حِلّ و امثال ذلک جاری میشود؟ یا این که نه در این جا بایستی به مقتضای اشتغال باید در این جا یقین به رفع تکلیف به واسطۀ بقاء رضای شارع داشته باشیم؟ کدام یک از این دو را انجام میدهید؟ بسم اللَه این شما و این هم اصولی تا این جا شما خواندهاید. وقتی که تکلیف به صلاة ظهر میآید و شما نسبت به قبله در این جا شاک هستید در این جا حکم به برائت تکلیف زائد بر صلاة به جهت واحده جاری میکنید؟ و یا این که صلاة به اربع جهات یا ثلاث جهات و امثال ذالک؟ به کدام یک عمل میکنید؟ آن حکم برائت در جایی است که تکلیف سابق در آن جا سبقت بر شک نگرفته باشد وقتی که تکلیف سابق بر شک شاکّ است و آن تکلیف ساقط نمیشود الا باتیان بما فیه رضی اللَه و بما فیه رضا الشارع شما دیگر چطور میتوانید با قید اصالت برائت و امثال ذلک بخواهید که اصل مثبتی که حتی مواردی که در این جا است که باعث رفع در این جا صحت تکلیف شود و به واسطۀ صحت تکلیف رفع اشتغال تکلیف شود این شد همان اصل مثبت!! یکی از موارد اصل مثبت است گرچه این را اصولیین ذکر نکردهاند که یکی از مواردش اجرای برائت در سبقت به تکلیف است این مسئله در این جا مطرح است لذا قاعدۀ اشتغال بر قواعد دیگر مقدّم است یکی از مسائلی که به نظر میرسد دیگران -حالا نمیدانم مرحوم آقا هم در اینجا آوردهاند یا نه- نسبت به جواز محاذاة با میقات ادلهای که ذکر کردند همین قضیه تمسک به اصول عملیّه در مقام شک در سقوط تکلیف و عدم سقوط تکلیف است در احرام به محاذاة میقات.

