اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۰۳

0
فقه

احرام از محاذات میقات - بررسی ادله قائلین به جواز احرام از موازات میقات (1) - 14-02-1432

نسخه عربی

جلسه ۱۰۳

2
  • حضرت می‌فرمود اگر من امام هستم پس بنابراین می‌گویم ساکت شو! هر امامی باید ‌یک مأموم داشته باشد، امام که نمی‌شود برای خودش امام باشد! پس این مأموم ما کجا رفت؟ اگر تو به میل خودت حرف می‌زنی پس من دیگر امام تو نیستم، تو هم برای خودت امام هستی و هم برای خودت مأموم هستی. 

  • در جریانات سنۀ 42 همین آقایان نهضت فدائیان را من می‌دیدم آنها با مرحوم آقا ارتباط داشتند، می آمدند خانه، اسامی ‌آنها را نمی‌برم ولی می‌آمدند شش تا هفت تا، دو تا یکی، نصف شب بین الطلوعین ـ اکثرا شبها می‌آ‌مدند ـ در آن جا صحبت می‌کردند. بعد از قضیۀ گرفتن آقای خمینی آنها آمدند و می‌خواستند به همان مسائلشان ادامه بدهند، به همان روش ادامه بدهند، مرحوم آقا به ایشان فرمودند بالاخره شما تابع هستید یا متبوع؟ ما این را بفهمیم که شما در این جا چه می‌خواهید بکنید؟ نظرات در این جا مختلف است، سلیقه ها متفاوت است، یک سلیقه می‌گوید الان باید فلان عمل انجام شود و یک سلیقه می‌گوید نه من می‌گویم فلان مسئله نباید انجام شود، شما اصرار دارید... ـ یکی از اینها اصرار می‌کرد که باید فلان مطلب انجام شود ـ اتفاقا نسبت به بعضی از اینها خود آقای خمینی هم نظرشان مخالف بود نه این که فقط مرحوم آقا بودند و بدون اطلاع ایشان اینها گاهی دست به یک اقداماتی می‌زدند که نه تنها مفید نبود بلکه مضر بود و آنها گفتند که نه! ما نمی‌توانیم به این نحو باشیم که دیگر هر چه صددرصد گفته شد ما در یک این چنین حدی نمی‌توانیم خودمان را اقناع کنیم، با این که آدمهای خوبی بودند نمازخوان و برای خدا و اعتقادات مذهبی اقدام می‌کردند ولی صحبت در این است که تا چه میزانی انسان می‌تواند نفس خودش را تسلیم حق کند؟ این مهم است! یکی تا صددرصد این مسئله را انجام می‌دهد یعنی اینها افرادی بودند که حتی از جانشان هم می‌گذشتند نه این که فقط ادعا کنند ولی گذشتن از جان تنها ملاک نیست یک بچه ده ساله هم از جانش می‌گذرد ولی بچه است! آن بچه که می‌آید تفنگ دستش می‌گیرد و می‌رود جلو، این از مرگ چیزی نمی‌فهمد یک دهم آن که ما احساس فقدان را می‌کنیم او نمی‌کند او فقط از تق و توق و سر و صدای انفجار خوشش می‌آید: چه خوب خورد به آن جا، گرد و خاک بالا رفت... لذا کشته شدن این بچه ده ساله به همان اندازۀ‌ فهمش است، البته بچه ده ساله که معصوم است و گناه نکرده و معصیت نکرده ولی آن مرد پنجاه ساله شصت ساله، چهل ساله که زندگی را فهمیده، نبود در دنیا را حس می‌کند تعلقات او یکی و دو تا نیست، افرادی به او متعلق هستند و از نقطه نظر نفسانی دریچه‌هایی از تعلقات برای او باز شده است با آن بچه ده دوازده و سیزده ساله یکی است؟! زمین تا آسمان فرق می‌کند!! وجدانی است دیگر. این نظری نیست که شما بخواهید دلیل بیاورید بدیهی است. آن اگر رفت و این کار را انجام داد خیلی فرق می‌کند می‌شود گفت که او از جانش گذشته است و الا بچه ده دوازده و سیزده ساله که بچه است چیزی نمی‌فهمد تفنگ دست بگیرد یا نارنجک دست بگیرد یکی است فرق نمی‌کند.