جلسه ۱۰۲
7یکدفعه آدم در این جا میگوید آقا مسئله به خود شما ارتباط دارد من در این مسئله دخالتی ندارم به هیچ نحوی هر چه بالا و پایین، انسان هم نمیتواند بگوید که نکن آقا این کار را انجام نده! این اشکال دارد. طرف مقابل هم میخواهد انجام بدهد لذا میرود انجام میدهد یکدفعه میبینی ده سال بعد، پانزده سال بعد، یک جا قضیه با مشکل مواجه میشود مسئله گیر میکند آن وقتی که من میگویم خودتان میدانید مربوط این موقع است بعد یک جا پیدا میشود که مسئله ربط پیدا میکند با آن مطلبی که در آن مسئله مطرح شده است، هر کسی همین طور است (بل الانسان علی نفسه بصیره) انسان بر نفسش بصیر است بزرگان هم همین طور بودند این طور نبود که بخواهند اجبار کنند من هم به آن بنده خدا اصرار نکردم گفتم که چون شما رفیق من هستید و الان من در حال احرام هستم من نمیتوانم آن پیام اولیاء و بزرگان را در این موقعیت از شما دریغ کنم، همین طور صریح، خود دانید! آن مسئله را من میگویم که وظیفه من این است. مطلب این است. تمام شد نه اینکه برو تقصیر کن و فرقی ندارد! گفت: حالا نظر شما؟ گفتم من حرفم را زدم من حرفم این بود خود بنده هم در این مسئله نظرم این است شما میبینید که یک نفر نه ادعا دارد نه سواد و علمیّتی دارد، ولی اخلاص دارد صفا دارد میآید انجام میدهد امّا یک نفر که مدعی است علمیّت دارد خودش را هم برتر و بالاتر میداند انجام نمیدهد آن وقت، کدام یک از این دو به قرب خدا، نزدیک تر هستند؟ آن مدعی نزدیکتر است یا این؟ خب واضح است که این نزدیکتر است! آیا بایستی یک عنوانی شخص داشته باشد که با آن عنوان، حساب خودش را از بقیه جدا کند؟ عمل است دیگر! وقتی دارد این عمل میکند دارد این مسیر را طی میکند، معلوم است که این رفته دیگر نزدیکتر است دیگر شکی در این قضیه نیست علی کل حال باید از خدا بخواهیم.

