جلسه ۱۰۲
8ائمه هم همین طور بودند دیگر! آنها هم در مقام بیان حقیقت، با ملاحظۀ شخصیت مقابل، دارای محذور میشدند با افراد گیر میکردند. میآمدند اصرار میکردند؛ یعنی این جریاناتی که برای ما پیدا میشود را مسئله شمّ الفقاهه میگویند اگر یک فقیه به نحوی باشد که صاف و بدون تأمّل، عین دیوار به روایت نگاه میکند، این جا فرمودند نمیشود آن جا فرمودند میشود پس بنابراین هر کسی میخواهد میشود هر کسی نمیخواهد نمیشود پس مسأله تمام شد رفت و حکم به جواز میدهد ولی اگر قرار باشد بگوییم وقتی که شخص دارد میآید به حضرت میگوید آقا من در حج دوم چه کنم میفرماید حلق کن! خوب اگر قرار باشد حکم حلق و تقصیر یکی باشد میگوید حلق یا تقصیر کن امام وظیفهاش بیان حکم و بیان مصلحت مخاطب است ـ البته اگر محذور در میان نباشد ـ چرا امام نمیفرماید تقصیر و در بعضی جاها میبینیم با کراهت میفرماید تقصیر؟ چه قضیهای این جا هست؟ این را باید مجتهد، اجتهاد کند مستنبط باید این مسئله را استنباط کند؛ اول برای خودش و بعد هم برای آن کسی که دارد میگوید، باید بگوید که این« ایتام آل محمد» پس چه کسی باید به این «ایتام آل محمد» حکم را بگوید؟ کی باید این کار را بکند؟ امام صادق که 1400 سال پیش بوده است الان که نیست! پسرش هم امام زمان که در میان ما حاضر نیست. ما باید چکار کنیم؟ با همین مسائل باید گفت که «آقایان! بین عمره و بین حج، مستحب مؤکد است که لباس احرام را درنیاورید» و حالا کار بر عکس است میگویند باید دربیاوری! که متحدالشکل بشویم همه! مگر این جا نظام وظیفه است همه متحدالشکل بشوند؟ مگر به چپ چپ و به راست راست است؟ مثل این که اصلا خیلی اوضاع قاراش میش شده است! خیلی شیر تو شیر شده است.
مستحب است که شخص حاج، بین عمره و بین حج لباس را درنیاورد؛ در همان لباس باشد. این چه قضایایی، چه مسئلهای است که آقا میگوید نخیر! باید دربیاوریم و متحدالشکل بشویم و آن یکی حرف دیگر!

