جلسه ۱۰۲
10مشخص است و دیدیم که روزگار بر همین مسئله بوده است و چه مطالبی و چه مسائلی در این جا بوده است و چه قضایای جالب این جا است که همان افرادی که الان آنها ندای عدل و داد و اعتراض بر علیه مسائل را سر میدهند همان ها آنهایی بودند که آن موقع بدتر از بقیه بودند عین آنها! و همان زمان ما میگفتیم که اینها چه هستند وچه هستند و امثال این حرفها. همین ها بدتر بودند در آن موقع در آن وضعیت و در آن موقعیت به همین کیفیت بودند و کسی حرف نمیزد و کسی کاری نمیکرد حالا که ظروف عوض شده، اوضاع عوض شده یکی یکی میگویند این آن جور بود این این جور بود و چطور؟ آن آن جور بود کسی نمیدانست! الان میدانند این آن قسم بود این این طور بود این فلان بود همه مثل هم هستند همه عین هم هستند همه با هم هستند فردا دوباره یک قضیه اتفاق میافتد همه دوباره آشتی میکنند.
چون که بی رنگی اسیر رنگ شد موسیای با موسیای در جنگ شد
چون که این رنگ از میان برداشتی موسی و فرعون کردند آشتی
حالا مولانا در یک عالم دیگر دارد میگوید ما این را دنیایی میکنیم این مربوط به جنبۀ توحید تجّرد است. بله فردا آمدند گفتند که آقا بیا با هم یک بنایی بگذاریم و مسئله را طرح کنیم. به به! یکی از یکی بهتر و این میشود سلمان و آن میشود عمار و آن میشود مقداد و خلاصه در سر سفره مینشینیم و با همدیگر رفاقت میکنیم، رفاقت خیلی خوب است این قدر این رفاقت خوب است چون در رفاقت آدم بیشتر بهره میبرد، خیلی بیشتر نصیبش میشود. با مخاصمه که چیزی گیرش نمیآید. وقتی دو نفر رفیق شوند دیگر وای به حال بقیه، وقتی رفیق شوند در رفاقت وحدت است در رفاقت الطاف پروردگار است مغز خوب به کار میافتد و چطوری این یکی بهره ببرد از فیوضات الهی و ...

