جلسه ۱۰۱
16همین روش در میان بقیه هم هست همین کیفیت هست و بیاییم جایی و برویم فلان جا و یک بساطی درست شود. هست دیگر «چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است» و بعد به این و به آن اعتراض کند همه چیز ها همه آن مسائل حب مقام و ریاست و امثال آن بود. این قضیه که اخیرا اتفاق افتاد در یکی از همین کشورهای عربی چه بود؟ بیست و چند سال فقط من باید باشم! فقط من! یک دفعه به امر خدا در عرض چند روز تمام مسائل به هم پیچید و آن شخص هم گذاشت و فرار کرد آن بیچاره کروات داشت و ریشش تراشیده بود، کسان دیگری هم هستند که با ریش و اینها همان منیت را دارند، مسئله فقط مسئله ریش و کروات و تیپ فلان نیست این کروات را هم شما میتوانی از این جا بر داری و بگذاری کنار و بعد هم یک دو متر پارچه به سرت ببندی و کتان سیاه یا سفید برسر بگذاریم و بعد به همان باطن، باقی بمانیم! چه شد؟ فرقی نکردیم! آن هم میتواند این طور باشد منتهی آن هر روز ریشش را میتراشید شما میگذاری بلند شود، آن باطن است که در هر دو یکی است در هر دو فرق نمیکند آن برای پیشبرد منویات خودش به یک سری عبارات متوسل شده است که همه میدانند دارد کلاه میگذارد سر همه! دارد دروغ میگوید رفته بالای منبر میگوید که مردم مرا انتخاب کردند اگر اشتباه کردم «اقیلونی اقیلونی» انتخاب کردهاند اشتباه کردند بلند شو بیا پایین و آن را در اختیار کسی که حقش است بگذار! ولی میگوید نه نمیآیم. اینها فقط در حرف است « اقیلونی اقیلونی» مگر نمیگویی اشتباه کردم خوب بیا پایین سه تا پله رفتی سه تا پله بیا سُر بخوری هم میآیی زحمت نداره، رفتن بالا زحمت داشت پایین آمدن که زحمت ندارد، کمی سقوط آزاد کنی، مشکل نداری برو بگو این علی این هم این منبر خلافت، خداحافظ من رفتم همه اشتباه کردید که من را انتخاب کردید ولی میگوید نخیر خیال کردی با ما در میافتی به مالک بن نویره گفت تو مرتد هستی تو بر علیه خلیفه اقدام کردی تو شق امت مسلمین کردی. تو فلان کردی و بعداً در خفا با تیر او را به قتل برسان و یکی یکی مسائل تمام شود و مشکل حل شود و اعتراضی نباشد.

