جلسه ۸۸
2در تاریخ داریم افرادی که میرفتند همه در مکه چادر داشتند مثلاً میگوید فلان شخص آمد و چادرش را در فلان منطقه زد مکه این جوری نبوده که منازلشان را استیجاری بدهند این حرفها بله یک عده ای بودند در منازل دور مکه که به قیمتهای بالا در موسم حج در آن زمان اینها را کرایه میدادند. با این حجم عظمیی که از این طرف و آن طرف میآمدند به طور کلی اصلا حج زیر چادر بوده است. آن وقت این حج زیر چادر با تمام این سختیها و ماهها دوری حداقلش سه ماه این دوری را باید طی کند امام علیه السلام میفرمایند که دین کن، استدانه کن و خودت را به زحمت بیانداز، هم قرضی که داری بعد هم یک قرض دیگر روی آن و برو این حج را انجام بده. واقعا ما میتوانیم بگوییم این حج واجب مشروط است؟ جدا ًاصلا کسی میتواند تصور یک چنین قضیه ای را بکند که این حج با این کیفیت واجب مشروط است؟ یعنی رضای پروردگار در این است که اگر شخص در مقام سهولت و در مقام تنعّم به یک حدّی رسید که بتواند این را انجام بدهد آن موقع باید برود و قبل از آن اگر انجام بدهد قبول نیست و مقبول نیست؟ اصلاً تصور میشود کرد؟ یعنی مجتهد خودش را در فضای صدور روایت قرار بدهد در فضای بیان امام علیه السلام قرار بدهد که در آن زمان وضعیت رفتن به حج چطور بود؟ اصلاً فرض بگیریم که حج استحبابی است و اصلا این شخص دارد از حج استحبابی سوال میکند آیا امام میآید به یک نفر بگوید برای حج استحبابی چهار ماه در به در بیابان باش خبز و شعیر، خبز و ملح هم بخور خل و زیت هم به خودت و زن و بچه ات بده بعد هم بلند شو بیا توی خیمه در مکه و عرفات و مدینه، بعد هم مدینه دارد روایاتی وارد شده که مربوط به زیارت مدینه است مثل روایت امام باقر علیه السلام انما امر الناس ان یطوف حول هذه الاحجار ثم یجئوا الینا و یعرضوا ولایتهم علینا یعنی امام باقر علیه السلام میفرماید بلند شو چند ماه از زن و بچه است فاصله بگیر و دروی کن بعد هم با این وضعیت بلند شو بیا پیش ما و ما را زیارت بکن آن وقت این حج میشود واجب مشروط؟ یعنی واقعا این واجب، واجب مشروط است؟ حجی که امام علیه السلام میفرماید اداء قرض که واجب است را انجام نده و دین هم بگیر، قرض روی قرض هم بگیر بلند شو بیا حج؟ این کجایش واجب مشروط است؟ اگر خدا میخواست حجّ را به عنوان واجب مطلق بگوید دیگر با چه زبانی بگوید؟ با چه زبانی بگوید؟ در مورد صلاه آیا کسی قائل به واجب مشروط است؟ در مورد صلاه اگر کسی قرض داشته باشد و بعدا ً کسب طهارت مائیه منوط به استقراض باشد آیا استقراض واجب نیست؟ خوب برای حجّ هم استقراض است، دیروز عرض کردم استقراض فقط برای شکم که نیست برای نماز هم باید استقراض کند برای روزه هم باید استقراض کنید کسی که صوم برایش واجب است و قوت برای ایجاد صوم را ندارد از باب مقدمۀ اعدادیه خوب این بایستی که استقراض کند و تحصیل قوت کند تا بتواند روزه بگیرد خدا نگفته اگر غذا نداری روزه از تو برداشته میشود! صوم واجب مطلق است خوب این واجب مطلق را هم باید با غذا اداء بکند مثلاً سحور میخواهد افطار میخواهد و این شخص ندارد باید چه کار کند؟ باید همین طور گرسنه بنشیند و بگوید که خدایا خودت روزه را واجب کردی پس انزل علینا مائدة من السماء! نه میگوید مائده من الارض برایت میفرستیم برو استقراض کن قرضت را هم میدهیم استقراض کن قرضت را هم میدهیم. آیا شما میتوانید تصور کنید چون صوم در این جا واجب است و این منوط به أکل غذا است و غذا هم نیست این تبدیل میشود به واجب مشروط؟ این چنین حرفی نمیتوانیم بزنیم یا چون صلاه واجب است منوط به کسب طهارت است و دراین جا کسب طهارت مائیه منوط به استقراض است میشود واجب مشروط؟ در همۀاین امور همین طور است در همۀ این مسائل همین طور است.

