جلسه ۸۷
2خب این روایتها روایتهایی بود که به عنوان نمونه من آوردم و اینها روایتهایی است که دلالت میکند بر استحباب حج با ادنی القوت که یعنی قوتی باشد که بدن بتواند او را تحمل کند. البته همان طور که مشخص است حضرت میفرمایند ان استطعت باز جنبه، جنبۀ استطاعت است یعنی اگر برایت ضرر ندارد اگر بدنت توان دارد، اگر بدنت کشش دارد بعضیها همین غذاهای مثل نان و آبی هم بخورند این برایشان مشکل نیست و لازم نیست که حتما غذاهائی بخورند که خیلی مقوی باشد با همین هم اینها کاملا میتوانند انجام بدهند و خود ما هم دیدیم بسیاری از افراد به همین ادنی القوه اکتفا کردند و در سفرهای خودشان و در مکه حتی اینها غذاهای مطبوخ نخوردند و خیلی هم حالشان خب و از ما هم سالم تر بودند و خیلی سرحال. خب این در این جا امام علیه السلام تحریص و تشویق میکند.
خب حال که صحبت از این است که امام علیه السلام نسبت به حج استحبابی میفرماید اطعمهم الخل و الزیت یا فرض کنید که کل اللحم اکل الخبز و الملح ملح و نمک که دیگر چیزی نیست که آدم بخواهد پول برای آن بدهد حالا باز هم خبز باشد پول بدهد ولی نمک که دیگر چیز طبیعی است این امر امام علیه السلام به استحباب به این کیفیت به چه جهت است؟ به جهت تحصیل داعی و تحصیل غرض برای ادراک حج استحبابی، خب حالا صحبت در این است جایی که برای استحباب امام علیه السلام او را امر میکنند به تنزیل قوت به ادنی الانواع که عبارت است از خبز و ملح باشد یا عبارت از خلّ باشد چطور برای ادراک آن داعی در وجوب خبز و ملح کفایت نمیکند؟ این چه فرقی است بین این دو حج که همان حج است مسافت هم که همان مسافت است طواف هم که همان طواف است عرفات و منی و مشعر که همان است اینها که هیچ کدام فرقی بین استحباب و وجوب ندارد آن داعی برای این اداراک حج که عبارت است از حصول نورانیت خاصّه که در سایر عبادات و تکالیف نیست آن تحصیل نورانیّت خاصّه به واسطه و اذن فی الناس بالحج آمده، این تحصیل نورانیّت چطور در مورد حج استحبابی حاصل میشود ولی در مورد حج وجوبی با همین کیفیت حاصل نمیشود؟ این چه قسمیاست؟ خب این که اولویت دارد اگر قرار باشد آن غرض مولا حاصل بشود به واسطۀ حصول حج چطور آن غرض در استحباب حاصل میشود ولی در وجوب نیست؟ در حالتی که باید عکس باشد چون همیشه در استحباب جنبۀ تسهیل علی العباد و جنبۀ آرامش و سعه آن جنبۀ تسهیل و توسعه در مورد عبادات و در مورد مسائل استحبابی هست وجوب که در مورد تکلیف الزامی است سعه ای وجود ندارد در آنجا تسهیلی وجود ندارد و هر دو یکی است و در مورد صلاة واجب در آن جا میگویند اگر یک سهم یا سهمین اراضی سهله باشد و یا در اراضی غیر سهله باشد در آن جا آن سهم یا سهمین از هر طرف بایستی که تفحص برای وجدان آب باشد ولی وقتی که نماز نافله باشد میگویند نیاز نیست همان جا تیمم بکن نماز بخوان در مورد نماز واجب است که باید استقبال قبله مورد لحاظ باشد ولی در مورد نماز نافله میگویند خیلی هم نیاز نیست در راه هم که میروی میتوانی نماز نافله بخوانی در مورد صلاة واجب است که انسان باید ملاحظه داشته باشد وقت فوت نشود در مورد نماز نافله میگویند اگر یک وقتی کاری داشتی قضایش را میتوانی بعداً هم انجام بدهی همیشه توسعه در مورد نفل است نه در مورد وجوب اتفاقا آن غرض مولا بر او خیلی شدید است و خیلی بایستی که رعایت بکند در مورد صلاة واجب است که مولا امر به اشتراء ماء میکند و لو به مبالغ کثیره البته نه اینکه خیلی خارج از عرف باشد ولی در صلاة نافله این حرفها نیست اگر آب پیدا نمیشود تیمم بکن خب شما میبینید در استحباب مولا قائل به توسعه است قائل به تسهیل است در مورد عبادات مستحبی ولی در مورد حج استحبابی شارع آمده و این حکم را میکند و میفرماید که خل و زیت به آنها بده در مورد حج استحبابی میفرماید خبز و ملح به آنها بده وقتی که در مورد حج استحبابی شارع این خل و زیت را به عنوان مقدمۀ اعدادیه برای حج کافی میداند در مورد حج واجب مولا این را در نظر نمیگیرد؟ این که مزیت نقل بر فرض شد! در مورد وجوب باید بگوید که باید با خبز و ملح بروید ولی در مورد استحبابی هر وقت توسعه داشتی و بتوانی چلوکباب هم بخوری آن موقع نه این که قضیه عکس بشود و چنین بگوید که در حج استحبابی خودت را به مشقت بیانداز ولی در قضیه وجوبی خود را به مشقت نیانداز این که تقدم فروع بر اصل شد! در مورد صلاة مستحبی اشتراء ماء را به مبالغ کثیره بکن ولی در موقع صلاة واجب نه اگر ماء پیدا کردی تیمم بکن این که مزیت فرع بر اصل است. در مورد صلاة استحبابی این سهم و سهمین را در اراضی صعبه و [غیر صعبه] انجام بده ولی در صلاة واجب بگوید اگر آب پیدا نمیشود تیمم بکن این که مزیت فرع بر اصل است! در صلاة استحبابی حتما استقبال قبله را رعایت کن ولی در صلاة واجب نه وقتی که راه میروی هم میتوانی نمازت را بخوانی این که مزیت فرع بر اصل شد! این میشود ملاک کلی.

