اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۸۶

0
فقه

ادامه بحث استطاعت در حج - بحث از «راحله» در حج (3) - 06-12-1430

نسخه عربی

جلسه ۸۶

2
  • روی این حساب ما اصلا می‌توانیم استنباط کنیم که اگر دو نفر مال به اندازه یک حج ندارند دو تایی باید پولهایشان را روی هم بریزند یک مال را اجاره کنند یک منزل، یک ساعت این سوار شود بعد آن پیاده برود بعد نصف آن سوار شود دیگری پیاده برود کیفیت استحصالش را هم امروز شاید برسیم صحبت کنیم.

  • بنابراین همین قضیه این جا است نمی‌تواند یا رفتن به پایین پله ضرر دارد ما جعل اللَه علیکم فی الدین حرج اینجا را شامل می‌شود و می‌گوید: کسب طهارت مائیه به این کیفیت لازم نیست بلکه تیمم بکن بعد فردی هست اصلا نمی‌تواند تا آنجا راه برود چند قدم بیشتر نمی‌تواند برود مریض است یا مثلاً بعضی افراد هستند اصلا سکته‌ای است نصف بدن فلج افتاده روی تخت یا می‌تواند فقط همین قدر خودش را تکان بدهد اگر آب جلویش باشد می‌تواند وضو بگیرد آب جلویش نباشد نمی‌تواند خودش را ببرد تا دم دستشویی باید یک معینی باشد تا بتواند او را کمک کند مساعدی باشد خب در اینجا حکمش متبدّل می‌شود. شما می‌بینید تمام این مراتب مختلف مشمول حکم است همه اینها مصادیق هستند لذا همان قضیه استطاعت اینجا مطرح می‌شود: ان استطعت ان تتوضأ ‌فتوضأ‌ ولو من سهم او سهمین اِن استطعت اَن تتوضأ فی النهر فتوضّأ. اِن استطعت اَن تتوضأ فی الصحن فتوضَّأ. ان لم تستطیع فتیمّم در اینجا دایره تیمم می‌آید و گسترش پیدا می‌کند تا وقتی که به این جا می‌رسد. همه اینها به این برمی‌گردد به قاعده لاحرج یا لاضرر. در مسئله حج هم همین است یک وقتی مسئله، مسئلۀ حرج است یا مسئلۀ ضرر است خوف ضرر است خب در آنجا حکم متفاوت است و در آن جا رفع وجوب است یک وقتی مسئلۀ خوف و ضرر نیست، با همه دارد حرکت می‌کند با کاروان دارد می‌رود اگر ضرر هست برای همه هست اگر هم نیست برای هیچ کس نیست و این می‌تواند راه را پیاده برود چرا نباید برود؟ تا می‌گوییم چرا نباید برود آن مبنایی که آن روز راجع به استنباط خدمتتان عرض کردم که هر حکمی‌که آن حکم عرضه بشود اول آن حکم را با عقل خودتان بسنجید با همان عقل ناقص، اشکال ندارد ما هیچ وقت عقلمان تا خدا خدایی می‌کند به عقل امام زمان نمی‌رسد خیالمان از این نظر راحت باشد، همان عقل ناقصی که خدا به ما داده به همان مقدار ما را تکلیف کرده، بیش از آن نکرده با همان عقل ناقصمان حکمی‌که به ما می‌رسد نگاه کنیم، خب اگر یک شخص بتواند مشیاً انجام بدهد چرا نباید حج برای او واجب باشد؟ چرا آن قاعده در مورد سهم و سهمین هست که باید این مقدار برود دنبال آب، این قدر نماز ارزش دارد ولی حج این قدر ارزش ندارد که بلند شود پیاده برود و به موقع برسد؟ شما از نظر حکم عقلی در اینجا چه منافاتی می‌بینید چه تنافی می‌بینید، می‌بینید عقل منافاتی نمی‌گوید، نه عقل نه حس البته بعد از اینکه ضرورت حج را خب درک کردید و میزان اهتمام شارع به اتیان حج را فهمیدید. نه آن حجی که آقایان دارند می‌گویند که با رفتن شمال و رامسر و نوشهر یکی است! نخیر آن حجی که اگر انجام ندادی می‌گویند مُت یهودیا او نصرانیا، آن حجی که و اذن فی الناس بالحج یأتوک رجالا و علی کل ضامر یأتین من کل فج عمیق آن حج، آن حجی که امام حسن علیه السلام را مجبور می‌کند بیست و پنج سفر پیاده از مدینه به مکه برود آن حج، آن حجی که وقتی که امام سجاد علیه‌السلام می‌خواهد تلبیه بگوید رنگش زرد می‌شود و بدنش به رعشه می‌افتد آن حج منظور است، آن حجی که هر سال امام زمان علیه السلام می‌آید در این حج شرکت می‌کند این ها را بگذارید بغل هم این قضیه مشی را هم بگذارید، اگر کسی بتواند مشیا برود از نظر وجدان و نفس آیا اشکالی دارد یا ندارد؟ وقتی که نگاه می‌کنید می‌بینید نه اشکال ندارد.