جلسه ۸۶
7لذا این جا انسان این مطلب را استنباط میکند که ما نباید به این محملهایی که خیلی از فقها حمل کردند توجه کنیم واقعا این محملها همه دور از واقع است دیگر تا جایی که صدای خیلیها در میآید که آخر این چه جور حمل است. مسئله خیلی راحت است میگویید بگذارید بغل هم، حکم را دربیاورید این موافق با فطرت است کلام امام رضا علیه السلام هم موافق با فطرت است پس این حرف دلالت بر همان وجوب میکند این در قبال او خود استطاعت هم میرساند که من استطاع یعنی هر کی بتواند دیگر نیاز نیست استطاعت را توجیهش کنیم این طرفش کنیم آن طرفش کنیم این استطاعت یعنی هر که بتواند میتوانی مرکب، نمیتوانی پیاده، نمیتوانی نصف این نصف آن. خب تمام شد.
ما در این جا نه روایت را تأویل کردهایم و نه کنار گذاشتیم نه لغو و اسقاط کردیم هیچ کار نکردیم عین روایت و مفهوم روایت را از معصوم گرفتیم و به آن عمل کردیم تمام شد. این شد استنباط این شد اجتهاد میبینید پس چقدر راحت است و مطلب به جای خودش محفوظ است.
پس بنابراین دیگر ما قضیه راحله را تمام کردیم آمدیم سراغ زاد حالا زاد چیست؟ زاد را هم امروز بیان میکنیم امام علیه السلام در مورد زاد نفرمودند گوشت بوقلمون و بره کباب شده و مرغ بریان این که نفرمودند، فرمودند الزاد و الراحله زاد عبارت است از مایقوت به و یقوت به عیاله، آن میزانی که انسان قوت دارد و میتواند آن میزان را مصرف کند هر کی یک قسم قوت عیال اغنیاء دارد یک قسم قوت خودشان را دارند غذاهایشان متنوع مختلف و این خب متفاوت است. در همین اوساط الناس و افراد سابق لاحق بسیاری از افراد بودند هفته ای یک مرتبه گوشت میخوردند در سابق این طور نبود که همه فرض کنید گوشت بخورند هر روز بیشتر غذاهایشان چیزهای دیگر مثل حبوبات و امثال ذلک بود اشکنه و از این چیزها بودند. در سابق بسیاری از افراد وقتی که گذشتگان برای ما تعریف میکردند سالی دو بار برنج میخوردند یکی اول نوروز بود یکی موقع روز غدیر بود میگفتند برنج نبود نمیآوردند خیلی رفت و آمد مشکل بود مثل الان نبود که همه چیزی باشد. خب وسایل دیگر تغییر کرده باشد و اصلا غذای اصلی مردم الان برنج شده باشد. حتی در روایت داریم در زمان امام حسن عسگری علیه السلام در مسئلۀ مربوط به فطره حضرت در آنجا میفرمایند که برای اهالی طبرستان در آن جا فطره باید برنج باشد زیرا غذای اصلی آنها برنج است یعنی در همان زمانی که افراد سالی دو بار هم برنج نمیخوردند در مناطق مرکزی ایران، افرادی در طبرستان غذای اصلیشان برنج بود. لذا میبینید برای یک عده شعیر است برای یک عده چیز دیگری است. اینها افرادی هستند که مختلف هستند برای یک عده تمر است همین غذای اصلی آنها تمر است اصلا نه خبز است و نه شعیر است هیچ کدام اینها نیست آنها باید فطره به مقتضای خودشان بدهند. پس در همان زمان هم مسئله به این کیفیت بوده که افراد مختلف بودند و اصلا قوت تفاوت داشت، گوشت خیلی کم بود هفتهای یک بار میخوردند. الان اگر یک روز نخورند آدم یک جایی برود که فقط آش باشد میگویند خب بعد از آش چه میخواهی بیاوری خب آش است دیگر بخور یا مثلا سوپ اگر باشد میگویند چیزی پشت بند ندارد منتظر هستند حتما یک چیزهای دیگر بیاورند. خب رسم این شده ولی زادی که الان ما داریم صحبت میکنیم این نبوده مثلا در الان هم هنوز هست بعضیها یک رسمهایی دارند مثلا یزدیها یا حتی مشهدیها من دیدم یا مثلاً شاهرود سبزوار اصلا مسافرت که میروند با خودشان یک کیسه ماست میبرند با نان خشک ما یک دفعه رفتیم یک جا یعنی ترکیه بودیم با ماشین بودیم با یکی از دوستان داشتیم میرفتیم به سمت لبنان میرفتیم بعد در ترکیه کنار ایستاده بودیم ما رفتیم غذا بخوریم بعد دیدیم اتوبوس ایرانیها آمد آن جا مسیر ایرانیها بود بعد دیدیم که یک پیرزن و پیرمرد کنار درخت نشستند این قدر باصفا کیسهاش را باز کردند بعد از درون آن ماست درآورده بودند و نان خشک و یک خرده پونه و نعنا و از این چیزها در کاسه کرده بودند همین طور من نشسته بودم نگاه میکردم و گفتند بفرمایید گفتم من غذا خوردهام میخواهم نگاه کنم. خوردند و قشنگ هم سیر شدند، شکر خدا را هم کردند و زنده هم بودند، حالشان هم از ما بهتر بود مثل ما نبودند که رفتیم چلوکباب خوردیم. یک لقمه نان این هم قوت است این هم زاد است این هم غذا است و اتفاقا هم در سابق وقتی که مردم حج انجام میدادند این طوری انجام میدادند یعنی با خودشان بعضیها گوشت میآوردند یک قسم خاصی میآوردند یا فرض کنید که ماستی میبردند چون آن جا امکانات نبود در مکه آن زمانهای سابق امکانات کم بود با خودشان همان نان خشک را برمیداشتند میبردند خب نمیشود که چیزهای تازه بردارند ببرند مثلاً کره که نمیتواند ببرند خب زاد همین است.

