اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۸۳

0
فقه

ادامه بحث استطاعت در حج - بحث از «زاد» در حج (11) - 15-11-1430

نسخه عربی

جلسه ۸۳

6
  • علی کل حال عرض کنم حضورتان که ما یک سال آنجا بودیم یکی دو مرتبه سه مرتبه اتفاق افتاد در همین منا بودیم آقا دیدیم یک پیرمردی دارد می‌آید و همین طور گریه می‌کند گفتم چرا گریه می‌کنی؟ گفت آقا نمی‌دانم این آقای روحانی کاروان می‌گوید نمازت باطل است! فلان که نمی‌شود فلان من به او می‌گویم من صد ریال بیشتر ندارم او صد و پنجاه ریال می‌گوید حداقل باید بدهی حالا من چه کار کنم شما بیا به او بگو که همان صد ریال را چیز بکند قبول بکند گفتم که خوب بخوان ببینم حمد و سوره‌ات را بخوان! حالا نشسته بودیم در منا روز سرمان را هم حلق کرده بودیم نشسته بودیم آن آقا حلق نکرده بود همان آقایی که حمد و سوره پول می‌گرفت و چانه می‌زد نکرده بود با این که سفر اولش هم بود این طوری که می‌گویند بنده اطلاع ندارم، این حمد و سوره را گفتم حمد و سوره ‌است این است گفت آره گفتم تو که از من بهتر می‌خوانی گفت چی آقا؟ گفتم تو که حمد و سوره‌ات اشکال ندارد پاشو برو گفتم چقدر به او دادی؟ گفت هچی ندادم گفتم پاشو برو درست است حمد و سوره تو درست است نمازت درست است به پای من این بلند شد سی نفر آمدند پر شد خیمه، خیمه پر شد از افراد اینها همه آنهایی بودند که رفته بودند پول داده بودند آن در بانک آقا و این خلاصه صد ریال و دویست ریال هیچی آقا شنیدیم شما گفتم که بله می‌شنویم دیگر ای داد بیداد نانمان پخته شد پخته شد و ما حالا مبتلا شدیم تا آخر کاروان نمی‌دانیم چکار کنیم بالاخره مشکلات دارد دیگر مشکلات پیدا می‌شود هیچی آقا یکی یکی اینها آ‌مدند شروع کردند حمد و سوره شان را خواندند گفتم درست درست درست درست یک دو سه نفر بودند که آن قدر خلاصه ترسانده بودنشان که اینها دلشان به این درست ما درست نشده بود، اعتماد نکردند گفتم آقا شما نماز خودت را بخوان من هم از طرف شما می‌خوانم اسامی‌ایشان رانوشتم گفتم که شما فقط به من اطلاع بدهید که کی اعمال را انجام دادی که ما زودتر نرویم بخوانیم . ما مال شما سه تا را می‌خوانیم بقیه بلند شوید بروید آقا دیگر رفتند همه پولها را پس گرفتند بده ببینیم پول من را برداشته دویست ریال گرفته این حرفها آقا می‌گویند درست است دیگر تا آخری که ما در حج بودیم نه به ما سلام می‌کردند نه جواب سلام ما را می‌دادند سلام هان ... کار خراب شد دیگر. آقا چه اجباری دارید این طوری مردم را می‌آورید به مکه آخر که نبایستی این طور بشود! گریه می‌کرد بدبخت بیچاره آقا چی کار کنم دستش می‌لرزید، پیرمرد آقا ما هم حالا آن موقع یک چیزیمان می‌شد خودمان که همین جوری می‌شود آن روز هم گفتم بابا تو که این قدر عشق و حالت را کردی دیگر حالا زن می‌خواهی چه کار؟ چیز هم بعد این که نمی‌توانم زن نداری بهتر اگر من جای تو باشم نماز طواف را نمی‌خوانم همین جوری بلند می‌شوم برو به آن شیخ بگو من اصلا نماز طواف نساء را نمی خواهم! زن می‌خواهم چه کار؟ خلاصه یک خرده با او چیز کردیم و از آن حال و هوا درش آوردیم و بعد گفتم درست است برو نمازت را بخوان و به اصطلاح اشکالی ندارد.