جلسه ۸۳
4ما در یک سفری که به همراه مرحوم آقا بودیم بعضیها بودند که آنها برایشان بعضی از اشکالاتی پیدا شده بود در مورد حج و کیفیت طواف و تا آخر هم این اشکالی که در مورد طواف بود همراه با اینها بود و اینها یک نقطۀ مشکوکی داشتند نسبت به انجام این قضیه، به طوری که حتی نسبت به آن حج هم دچار شبهه شده بودند که حتما سال جدید دوباره باید بیایند و نمیدانم حج اشکال پیدا کرده و از این شبهات و شبهات جدی ما آمدیم در کربلا و خدمت مرحوم آقای حداد که رسیدیم شب دوم یا سوم بود که این قضیه در آنجا مطرح شد که خلاصه در مورد طواف یک چنین قضیه و شبههای پیش آمده و حالا فرض کنید که چه باید بشود یک دفعه دیدم که ایشان یک نگاهی کردند و فرمودند حج شما صحیح است و من خودم به ذمّه میگیرم در روز قیامت اگر حج شما باطل باشد! درست شد خب ببینید این حرف حرف چیست؟ حرف یک شخصی است که ایشان که در آنجا نبودند ما که شخصیت ایشان برای ما شناخته شده است این که نبوده که ببینند این چی بوده وچطور انجام داده و شبههاش چطور بوده و قضیهاش چطور بوده ولی آن اطلاع و آن سعۀ روحی در مسائل و بر حقایق که نظایرش را که خوب شنیدید و در نوشتهجات هم خوب دیدید که به اصطلاح مطالبی از ا یشان که واقعا شخصیتی بود که کان لایخفی علیه خافیه لایخفی علیه خافیه یک سر سوزن از مسائل بر ایشان مخفی نبود نه نسبت به ماکان و نه نسبت به مایکون و نه نسبت به ماهو کائن یک چنین فردی آن وقت میآید نسبت به این قضیه این نظر را میدهد خوب حالا ما این مسائل این دو جهت را وقتی که در نظر بگیریم به این نکته میرسیم که باید آن مجتهد اولین کاری که میخواهد انجام بدهد نسبت به مسائلی که دارد انجام میدهد.... برای خود بنده هم اتفاق افتاد در همان سفری که بعداز فوت مرحوم آقا ما مشرف شدیم به حج که آن هم بخاطر این بود که این اهل بیت ما واجب الحج شده بود پدرش فوت کرده بود و گفتند که بله واجب الحج است باید بروی نمیشود گفت چه جوری بروم کسی را ندارم گفتم بنده، بنده در خدمتتان هستم پس شوهر را برای کی میخواهند ولی بنده چون پول ندارم شما باید پول بنده را هم لطف بفرمایید تا این که بنده در خدمتتان بیست و چهار ساعت خلاصه مخلص در خدمت خلاصه ایشان تقبل فرمودند ما را هم با خود میهمان کردند ما رفتیم در آنجا خیلی جریان خیلی مفصل و من عجائبی دیدم از واقعا اسرار الهی در آن سفر عجائبی دیدم که بعضیهایش را گفتم و بعضیهایش را هنوز نگفتم که در آنجا خلاصه چطور مسئلۀ توحید نسبت به همۀ افراد علی السواء و در آنجا انسان نباید خدای نکرده خدای نکرده یک سر سوزنی خودش را نسبت به بقیه بالاتر فرض کند چنان میزنند پس کلۀ آدم که آدم دیگر حتی نمیتواند از جایش بلند بشود. خلاصه آنجا کاملا این حقایق خیلی مشهود بود این قضایا کاملا باری انسان مشهود بود و قدم به قدم قدم به قدم مسئله بود و مطلب بود خطور میکرد از ذهنمان بسته میشد تمام شد. هر چه میکردیم باز بشود این چیز امکان نداشت همان اینکه خطور رد میشد و میگفتیم خدایا نمیدانیم و یکدفعه باز میشد اِ اِ همان آقایی که تا الان صاف ایستاده میگوید نه به محض این که این خطور از ذهن رفت که دیگر کسی نمیتواند ... خیلی خب حالا برایتان میگویم دوباره در یک جا دوباره در یک جا خلاصه به انحاء مختلف مسائل مختلف جمرات چه اتفاقاتی افتاد در خلاصه همه بماند که واقعا مطالبی هست خیلی مسائلی هست و همه غافل هستیم که از این که خلاصه چه میگذرد و خلاصه خیلی خسران زده هستند آنهایی که بدون توجه به این مطالب حج را یک مسئلۀ سرسری میپندارند و آنها را متعیّن در بعضی از اصناف و اشخاص فرض میکنند، منتهی خبری از این مطالب ندارند.

