جلسه ۷۷
6خب در مورد قصاص هم مسائل همین طور است، چطور انسان یک بچۀ شانزده هفده ساله که آمده یک جنایتی کرده و بعد انسان نمیفهمد که چی بوده چطور بوده مثلا چه جور (مخصوصا این بچههایی که یک چیزی به ایشان میدهند تحت تأثیر احساسات قرار میگیرند) شاید به او حرفی زده نمیدانم این چه کرده خلاصه این به این راحتی نیست که انسان بخواهد این کار را انجام دهد. خیلی مسئله مشکل است خیلی مسئله سخت است بنده مطالبی دیدم در این زمینه از بزرگان که در قضایای مختلف آن چه را که حکم میکردند که اصلا خیلی تفاوت میکند با آن چه که میگذرد! خیلی نسبت به مسائل و این ها تفاوت میکند!
خود شما الان یکی از مسائلی که بخواهید نگاه بکنید خود بنده در درس مرحوم آقای میرزاهاشم آملی بودم (خدا رحمت کند، ایشان مَرد خوبی بود، مرد خوش نفسی و فاضل و خوبی بود) در بحث بلوغ راجع به بلوغ دختر که در نه سالگی بود یا مثلا راجع به پسر وقتی که صحبت میکردند، ایشان هم نظریهشان همین بود میگفتند آخر این دختر نه ساله که باید عروسک بازی کند، این که به واسطۀ ترک صلاه خدا عقابش نمیکند! این که برمیدارد عروسک را میگیرد بغل خودش میخواباند حالا این اگر شب نماز مغرب و عشائش فوت شد و اتفاقا فرض کنید که در همان خواب هم از دنیا رفت حالا این ملائکه این را عقاب میکنند؟! خب این قدرِ یک عروسک هم نمیفهمد چرا عقابش میکنند؟!
چندی پیش من یک جایی بودم بچه ای بود تازه دوازه سالش هم بود و سه سال هم از بلوغی که میگویند گذشته بود آقا سر یک عروسک دعوا و کتک کاری شد. به باباش گفتم دختر بالغت را ببین! (باباش میگفت که این بالغ شده) گفتم دختر بالغت را نگاه کن این که تازه سه سال هم از بلوغش گذشته! نه سال که هیچ، نه سالِه بود چشمش را هم در میآورد! آخر به کتک زدن فقط اکتفا کرده! گفتم دختر بالغت را نگاه کن تازه سه سال هم از بلوغ گذشته برای یک عروسک دارد چه کار میکند دارد بابای اون را در میآورد آن وقت همین دختر موقع نماز که شد آمد چادر برداشت و سرش کرد و جانماز انداخت و نماز خواند. یعنی او سر عروسک کتک کاریش را میکند اما این جا هم فرض کنید که به خاطر همان روحیۀ دینی وایمان ونفسی که به عبادت تمایل دارد و طبیعت آمده این کار را انجام داده، خب حالا فرض کنید نماز ظهر و عصر را نخواند این جایش در جهنم است؟ نه بابا مسخره است همین خندۀ شما یعنی چه؟ یعنی ما که هیچ عقل نداریم، داریم میخندیم آن خدایی که حکیم علی الاطلاق است او نمیخندد؟! خب ما که هیچ چیز سرمان نمیشود، با این عقل ناقص خودمان داریم به این حکم میخندیم آن وقت او که علام الغیوب است آن که مُشرِف بر نفوس است آنی که مقام رحمانیت و رحیمیتش کذا و کذا است بیاید بگوید نماز است، از همان لحظۀ تِسعَ سنوات چنان گردنت را میزنم، کلهات برود یک فرسخ آن طرفتر! این خدا را اصلا ما قبول نداریم که بخواهد بیاید و با بندگانش این جوری عمل بکند.

