اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۷۷

0
فقه

ادامه بحث استطاعت در حج - بحث از «زاد» در حج (6) - 22-10-1430

نسخه عربی

جلسه ۷۷

5
  • می‌گویند یک فقیر بیچاره ای بود که یک مرتبه انتخابش کردند که پادشاه بشود و یک دفعه این پادشاه شد، فردا گفت بروید همۀ مال خزانه را بند تُنبان بخرید! گفتند آقا مگر مملکت چقدر به بند تنبان نیاز دارد؟ گفت من این قدر بی بند تنبانی کشیده ام که اگر تا آخر عمرم این خزانه پر بشود و خالی بشود من فقط بند تنبان برای این مملکت می خرم! درد این مملکت فقط بند تنبان است نه هیچ چیز دیگر! بند تنبانشان را نگه دارد سفت که نیفتد!

  • خب حالا این در یک چنین وضعیتی اگر یک ارثی از بابا به او برسد همه را برمی‌دارد خراب می‌کند و ان ءانستم منهم رشدا یعنی وقتی امتحانشان کردی و تجربه کردی و یک پول دستش دادید اول یک میلیون، دیدید با این چه کرد بعد کم کم ده میلیون دادی دیدی چه کرد بعد فهمیدی که بین پول و مس و چدن فرق می‌گذارد بین پول و آجر فرق می‌گذارد وقتی فهمیدید... آن هم کم کم می‌دهید که عادت بکند نسبت به مسائل تا این که بتواند تحمل کند نفسش تحمل کند یک چنین پدیدۀ تازه ای را و یک دفعه دست پاچه نشود و همه را بزند به توپ خلاص بکند.

  • این یک مسئلۀ عرفی و عقلی است در تمام دادگاه ها در دنیا الان از این شیوه عمل می‌کنند هیچ کسی نمی‌گوید که فرض کیند که تا پانزده سالش شد پول بدهند، می‌گویند غلط است! می‌خندد! مسخره می‌کند! این مسخره کردن و خندیدن یعنی همه اش هم به حساب بی دینی است؟ نه، قانون می‌گذارد اصلا برای خودش برای مملکت خودش قانون می‌گذارد و این قانون را خودش و بچه‌اش هم انجام می‌دهد و برای فامیل و برای همۀ افراد انجام می‌دهد چرا؟ بر اساس جَریِ اجتماع یعنی جَری اجتماع و سیرۀ عقلائی در اجتماع اقتضای این مسئله را می‌کند درست شد؟