جلسه ۷۷
1أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم اللَه الرحمن الرحیم
صحبت در استطاعت حج و جنبۀ عدم شرطیّت استطاعت نسبت به حج به عنوان شرط وجوب بود. عرض شد به مقتضای آن طبیعت اولیه و صرف نظر از ادله آن خود طبیعت اولیۀ استطاعت اقتضای شرط واجب بودن را میکند یعنی شرط الوجود نه اقتضای شرط الوجوب که استطاعت به عنوان شرط وجوب باشد و مثل سایر احکام و تکالیف عبادی و غیر عبادی که چه طور خود استطاعت در آنها به عنوان یک شرط عقلی و یک شرط وجودی است، البته اگر ما طبق مبنای مرحوم صاحب فصول شرط وجودی را هم یکی از دو قسم شرط عقلی بدانیم باز تفاوتی در این مسئله ندارد چه شرط وجودی باشد چه شرط عقلی، باز از عهدۀ شارع خارج است.
شارع در بیان تکلیف اگر نظری بر تقیّد قیدی نداشته باشد، نفس تکلیف اقتضای اطلاقیت میکند و آن اطلاقیت (مثل سایر موارد اطلاق) خود این تکلیف بر مکلف القا میشود بدون ایّ قیدٍ و بدون ایّ شرطٍ و بدون ایّ جهةٍ و لذا آن چه از مکلف خواسته میشود و مقصود مولا از القاء خطاب است، نفس صرف الوجودِ این متعلق تکلیف است، آن صرف الوجود از مکلف خواسته میشود و غرض از تکلیف همان است و دیگر اتیان به آن صرف الوجود بر عهدۀ مکلف است، حالا خود مکلف گاهی از اوقات این راه را نتخاب میکند گاهی راه دیگری انتخاب میکند آن دیگر به عهدۀ اوست. وقتی که میگوید اکرم زیدا لیله الخمیس در این جا اکرام زید بایّ نحوکان باید محقق بشود، اگر فرض کنید که این در فلان شهر قرار دارد باید بیاید در قم و زید را در لیلة المخیس اکرام کند. دیگر شارع و مولا به او نمیگوید که باید چند روز زودتر مسافرت کنی و بیایی، مولا در کیفیت اتخاذ طریق به ایجاد صرف الوجود (یعنی همان وجود متعلق تکلیف) کاری ندارد این را میگویند شرط الوجود. شرط وجود برای آن امر خارجی.

