جلسه ۷۴
5و همين طور سوق غيرمسلمين در آن جايي كه وثاقت دارد سوق يهود و نصارا اگر انسان نسبت به كلام و نسبت به بازار آنها اعتماد دارد جاي اينها عوض خواهد شد.
ببينيد ما نميتوانيم تحجر و تعصب پيدا بكنيم نسبت به همان لفظي كه آمده و بدون اينكه در چه جايگاهي شارع اين لفظ را بيان كرده بيايد همين طوري به عنوان يك قاعده مصطلح براي همه موارد مورد استفاده قرار بدهيم نخير! اگر شارع گفته سوق مسلمين سوقي كه اسلام در آنجا حاكم است اگر شارع گفته اصل اباحه اصل اباحهاي كه عرف آن اصل اباحه را جاري ميكند.
اگر شما فرض كنيد قریب به يقين فرض بكنيد چنين ميشود گفت اصلا شكي وجود ندارد نسبت به نجاست يك مورد تقريبا يقين داريد مثلا به يقين ميرسيد يك شكي ميدهيد كه آن موقع كه داشتيد چشمتان را ميخارانديد يك شبهي بود و بگوييد يك درصد در آنجا احتمال ميدهيد و لذا قاعده طهارت آمده كل شيء لك طاهر حتي تعلم انه قذر همين طوري چشمت را هم باز كني و قشنگ ببري جلو و در ده سانتي بخواهي ببيني نه آقا آن كل شيء لك طاهر مربوط به آنجايي است كه در آنجا حتي تعلم انه قذر يعني مربوط به آن مواردي است كه در آن موارد خود عرف هم توجهي نسبت به اينها ندارد حالا شارع به خاطر اينكه مردم در وسواس نيفتند يك كمي هم شارع آمده اضافه كرده نه اينكه در آن حدي كه ديگر اصلا بويش را نگاه ميكند غيرعادي است رنگ و طعمش غيرعادي است هيچ كدامش نميخورد به اين چيز ميگويد كل شيء لك طاهر خب چشم كه نديدي تازه آن هم قشنگ بالمعاينه شما بيايي بالاسرش بايستي ببيني اين در اينجا عرف ميگويد نجس است در اينجا جاي استصحاب نيست در اينجا جاي برائت نيست يا بايد در آنجا استصحاب جاري كرد در اين قضيه و همين مسالهاي كه فرض بكنيد در آن روز گذشته راجع به قضيه مذي مطرح شد شما الان نگاه بكنيد همين مساله را در اينجا داريم تمام فقها فتوا بر چي ميدهند؟ بر استصحاب منويت ميدهند يعني بعد از احتلام اگر فرض كنيد رطوبتي شخص ببيند قبل از استبراء بالبول همه حكم به چي ميشود؟ حكم به استصحاب ميكنند خب مبناي استصحاب در اينجا چيست؟ خب آن يقين سابق به اينكه شك لا حق در رطوبت ادامه همان رطوبت است يا رطوبت ديگر حكم به استحصاب ميشود اصلا در اينجا جاي استصحاب نيست چرا؟ آنچه را كه الان شما نگاه بكنيد آن شخصي كه در اينجا شك دارد نسبت به اينكه اين همان است يا آن نيست عرف نسبت به اين قضيه چه ميگويد؟ عرف ميگويد آيا شما حكم به منويت و جنابت و غسل مجدد بكن يا اينكه ميگويد وقتي شك داري شايد چيز ديگر باشد مخصوصا اگر يك چنين قضيهاي از آن فرد متداول باشد و متعارف باشد عرف در اينجا چه ميگويد آيا عرف در اينجا حكم به استصحاب ميكند فرض بكنيد ده دقيقه فاصله افتاده نيم ساعت هم فاصله افتاده ميگويد استصحاب بكن چه خبر است؟ اين مساله كه لاتنقض اليقين بالشكي كه در اينجا هست اصل و مبناي علمي اين است كدام يقين؟ آيا بعد از قطع آن احتلام تو يقين به كميت هم داشتي كه الان داري استصحاب منويت ميكني يا نه؟ يقين شما نسبت به منويت و كميت منويت همان مقداري است كه اول ديدي آن را ما يقين داريم نسبت به او يقين داريم همان حكم به جنابت هم در آنجا خواهد شد ولي آن ادامهاش مثلا بعد پنج دقيقه ديگر صحبت سر اين است دو دقيقه پنج دقيقه بعد اين ادامهاش را از كجا شما يقين سابق را در اينجا احراز ميكنيد مگر اصل اول در استصحاب يقين سابق نيست خب دوتاست ديگر يكي يقين سابق يكي هم شك لاحق در استصحاب ما اين دو اصل را داريم خب يقين را شما در اينجا اثبات كرديد اين مقدار خب مشخص بود و حكمش هم مشخص است و آن جنابت است و اينها خب بعد چي؟ اگر شما يقين داشتي بر اينكه در اينجا دو مساله بايد لحاظ بشود اول كميت را يقين داشتي دستگاهي بود كه اندازه گرفته قبل از اينكه حضرتعالي وارد مسائل دقيق و رقيق و لطيف و عميق و اينها بشويد دستگاهي اندازه گرفته وميزان را براي شما نشان داده بسيار خب و آن مقداري كه مشاهده شده كمتر از آن مقداري است كه آن چيز كرده اگر اين دستگاه خوب كار كند حالا بر فرض اين كمتر بوده خب اين در اينجا آن يقين شما در آنجا محفوظ بر مقدار كميت اين يك تازه مساله دوم در اينجا ميماند كه آن رطوبت بعدي منشاء ديگري دارد لعل اينكه اين در همان مقدار تتمه به اصطلاح خروج منويت قبلش نشده باشد در حالي كه يك چنين چيزي را ما سراغ نداريم آنچه كه در اينجا هست يقين اول نسبت به كميت خاص است دقت كنيد ببينيد چقدر احكام يك دفعه عوض ميشود تمام فقها هزارو چهارصد سال حكم به استصحاب چي دادند؟ استصحاب منويت و جنابت مجدد دادند با يك تغيير يك دفعه ميبينيد اصلا عوض شد چه کسی گفته اين مني است كجا نوشته؟ خب روايت كه نداريم مبنا مبناي استصحاب است استصحاب كميت سابق است آن كميت را و آن هم چي شد تمام شد پس شما الان شك در مقدار اصلش داريد كو يقين؟ يقيني نداري وقتي يقين نداشتي ديگر در اين صورت آيا ميتوانيد حكم به منويت در اينجا نسبت به مايع منويت بكنيد؟ نميتوانيد چون اصل اول شما كه پايه براي استصحاب است در اينجا لنگ شد وقتي لنگ شد شما چه چیزی را ميخواهيد استصحاب كنيد بله در صورتي كه اين مايع و رطوبت يك رطوبت سيال غيرمنفكه باشد آنجا اين مساله پيدا ميشود تازه اگر قرائن و شواهدي باشد كه قرائني باشد كه قرائن غالبه باشد والا در خود او هم مساله همين است نسبت به خود فرض كنيد يك رطوبت سيال باشد وليكن شما آثار منويت را در او نبينيد كجا شما حكم به استصحاب ميكنيد؟ آن هم نميشود حالا چه برسد به مساله اول. خب اين مبناي عرفي دارد اين منباي خارجي و تكويني است شما نسبت به كميت خاصه يقين داريد اين يك امر خارجي است كه داريد مشاهده ميكنيد خب بعدش كه خارجي نيست احكام شریعت هم كه بر اساس تعبد نيست بر اساس واقعيت خارجي است چرا؟چون همان معصوم و شارعي كه حكم استصحاب را نسبت به ادامه حكم جعل ميكند همان حكم استصحاب را بر اساس يك اصل واقعي بار ميكند كه يقين نسبت به واقع است آن واقع را ببينيد همهاش واقع خارج، واقع، تكوين، وجود خارجي نه وجود تخيلي و ذهني و تعبدي شرعي ، نه آن يقيني كه داشتي نسبت به اين و ديدي يقيني كه ديدي يقيني كه مورد مشاهدهات بود يقيني كه بر آن اساس حكم به نجاست ميكردي والا فرض كنيد در همان جا در همان مساله منويت شما رطوبتي ديدي و اصلا شك در منويت و غيرمنويت كردي در آنجا حكم به جنابت نميكني چون نسبت به اصلش شك داريد كه اصلا چيزي تحقق داشته يا نداشته درست شد.

