جلسه ۷۲
3لذا بر این اساس در این جا مثل مرحوم صاحب جواهر آمده اند روایات فرض را هم حمل بر استحباب کردند و فرمودند مقصود از فرض در این جا همان ندب است که مستحب است انسان این عمل را انجام بدهد.
خب این یک وجه حملی که طبعا میشود گفت چارهای جز این نیست از یک طرف روایات دلالت بر فرض میکند و در آن فرض آمده فرض هم به اصطلاح ظهور در وجوب و تکلیف وجوبی دارد از یک طرف روایات مقابل که روایات صریح و صحیح هم هست روایت خالد و همین طور روایت از امام رضا علیهالسلام خب این روایت صریح است و همین طور سنت هم بر این مساله بوده یعنی سنت در زمان ائمه علیهم السلام همین حج به عنوان مرة واحده بوده این مساله به مساله حجیت اجماع کار ندارد که این منتفی است.
در این جا خب این حمل بر استحباب باید بشود ولی صحبت در این جاست که چرا امام علیهالسلام مساله را به عنوان استحباب مطرح نکرده اند؟ خب میگفتند مستحب است یا مستحب مؤکد است این تعبیر به فرض آوردن برای چه حضرت در این جا این را مطرح میکنند؟ این نکتهای است که مجتهد باید به این نکته بپردازد، امام علیهالسلام وقتی یک مطلب را میفرماید با عبارتهای که ما میگوییم فرق میکند آن عبارت و کلام امام کلام معصوم است و معصوم خطا نمیکند و عین واقع را کما هو هو بازگو میکند مستحب باشد میگوید مستحب واجب باشد میگوید واجب و غیر از این ها باشد آن را بیان میکند این مساله فرض باعث شده است که فقها بعضیها برای اهل جده حکم به وجوب کنند که این ظهور فرض در این جا برای اهل جده، ظهور در وجوب است و حمل کردند این روایات را بر افرادی که از اهل جده نیستند و آن روایتی را که حمل شده از احمدبن خالد برقی که دارد هم یطیقون اکثر طاقت را به معنای صرفالاستطاعه قرار دادند نه آن استطاعت متعارف یعنی برای کسی که بتواند حتی با تحمل مشاق به حج برود این منظور امام است.

