جلسه ۷۱
8یا مثلا از این جا تا کربلایش را پیاده برود و از آن جا تا مکه را ماشین بگیرد برود از آن به بعدش را بخواهد برود یا اگر راهها چیز است همان پیاده برود بعد حضرت در اینجا میفرماید که آن پول برای یرکب بعضاً هم ندارد حضرت نمیفرماید خب پول ندارد پس دیگر حج واجب نیست میفرماید اگر میتواند که یخدم القوم و یحج معهم فلیفعل، یخدم القوم و یخرج معهم کاری از دستش برمیآید کفاشی بلد است خب برود کفششان را وصله کند آشپزی بلد است بلند شود برایشان آشپزی کند نمیدانم فرض کنید روحانی کاروان بلد است خوب برود نمازهای مردم را باطل کند و بعد هم برای نماز طواف نساء از مردم چه کار کند پول بگیرد و اخاذی بکند باید پول بدهید والا زنتان برایتان حرام است همه پولهای مردم را بکشد بالا.
آن سفری که ما رفتیم برای مکه در منی بودیم یک دفعه دیدیم خلقاللَه آمدند و داشت گریه میکرد پیرمرد داشت گریه میکرد گفت آقا این روحانی میگوید که حج تو باطل است گفتم چرا؟ گفت زن تو به تو حرام است! گفتم بهتر دیگر تا حالا باهاش بودی و این چند روز را ولش کن چه کار داری یک مقدار باهاش شوخی کردیم و این سرکیف آمد گفتم خب حمد و سوره را بخوان ببینم خواند و گفتم بابا تو که از من بهتر میخوانی حمد و سورهات را گفت جدی حاجآقا گفتم بله بلند شو برو من روز قیامت تضمین میکنم این رفت سینفر آمدند این خیمه ما پر شد خلاصه یکییکی آمدند حمد و سورهشان را خواندند گفتم همه بروید، بروید و پولهایتان را پس بگیرید بروید سوغاتی بخرید برای زن و بچهتان آقا رفتند تا آخر دیگر این روحانی کاروان با ما مثل شمربنذیالجوشن تا وقتی که در طیاره هم آمده بودیم اگر کارد میزدیم خونش درمیآمد خب نانش آجر شده بود و فقط دوتا در اینها بودند که بندگان خدا خیلی ترس برشان داشته بود و آنها هم پیر بودند و گفتم من عوضتان میخوانم اسم هایشان را گرفتم و گفتم شما خودتان هم بروید بخوانید ولی من هم نیابتاً از طرف شما دوتا باز میخوانم آقا رفتند همه پولها را صد ریال صدوپنجاه ریال دیگر تا نود ریال تیغ زده بود دوتا بودند این پاس میداد به آن خلاصه اگر این فنون روحانیت را یاد گرفتید استطاعت پیدا کردید تشریف ببرید و خلاصه خرجتان هم درمیآید.

