جلسه ۶۹
3تلمیذ: ما در مورد شک بحث داریم اگر شک احترازی بود بحث شک در اینجا نمیآید؟
استاد: میدانم، برای تبدیل این امر به وجوب شرطی یا به وجوب اطلاقی و مطلق ما چارهای نداریم که اصل را در خود قید اجرا کنیم، اگر قید در این جا قید احترازی باشد این یعنی احتراز از توضیحی بودن و دخالت در آن رؤیت داشتن، اگر این طور بوده خب پس بنابراین نتیجه وجوب را هم به تحقق خودش مشروط میکند اگر قید توضیحی بوده یعنی در تحت دایره طلب بوده یعنی قید فقط به عنوان قید عادی در اینجا مطرح شده مولا توجه خاصی بر رؤیت ندارد رؤیت را در این جا عنوان مشیر اخذ کرده است، یعنی مواجه شدن و وسیله برای ارتباط برقرار کردن، حالا چه با رؤیت باشد چه با تلفن باشد چه با پیک و قاصد و فلان و این حرفها باشد به هر کیفیتی میخواهد باشد، فقط این جنبه است با توجه به این قضیه چه اصلی را شما در این جا جاری میکنید؟ چه چیزی ما در این جا داریم که باید این به اصطلاح قید در این جا لحاظ بشود؟ در این جا مساله به واسطه شک در نفس قیدیت، که آیا مولا آن را قید قرار داده یا نه، در خود قیدیت ما شکی نداریم که مولا منظورش از این رؤیت واقعا رؤیت است، نه غیر رؤیت از سایر اسباب و ادوات ارتباط برقرار کردن، مثل تلفنکردن، قاصد فرستادن، نامه نوشتن و در روزنامه اعلان کردن این ها نیست، اصل در خود قید اقتضای آن اصلی که هست اصل احترازی باشد، آن به این جا برمیگردد نه به آن قسم دوم، اصل لفظی در این جا رعایت قیدیت و احتراز از عدم وجود این قید است.
در مورد خطابی که مولا کرده وقتی که میگوید اگر زید را دیدی او را برای شب جمعه دعوت کن در صورتی که ما شک داشتیم که منظور مولا آیا خود دیدن است یا غیردیدن از سایر طرق ارتباط، اصل لحاظ قیدیت عنوان در آن امر اقتضا میکند که خود آن قید را در این جا مورد لحاظ قرار بدهیم، خود دیدن، این خود دیدن این اصلی است که امر معنون به این عنوان و مقید به تحقق خود این عنوان است، خود این عنوان در این جا باید مورد تحقق قرار بگیرد نه غیر از این عنوان، در این اصل صحبت نیست آن صحبت اصل به اصل دیگر برمیگردد بله بعد از این که ما ثابت کردیم که منظورمولا از این خطاب به این عنوان، نفس این عنوان است نه طرق دیگر از طرق ارتباط و تواصلات، حالا صحبت در این است که آیا این قید قیدی است که مورد نظر مولا به عنوان تمام العله است؟ به نحوی که اگر عبد بخواهد میتواند نفی این قید را در بعد از مواجۀ با خطاب بکند؟ یا این که آن اصل در این جا مورد نظر است که اگر منظور مولا از این قیدی که آورده این است که اختیار این تحقق قید را که رؤیت عمرو باشد به عهده مکلف گذاشته یا نگذاشته این جا دیگر ما اصلی نسبت به این قید نداریم . حالا که مولا خود این قید را موردنظر قرار داده نه سایر طرق مواصلات را، حالا اختیار تحقق و عدم تحققش را هم به عهده مکلف گذاشته چه اصلی ما در این جا داریم؟ نسبت به خود قید ما در این جا اصل لفظی نداریم که به واسطه اصل لفظی مکلف برای رؤیت عمرو یا عدم رؤیت اثبات اختیار کند، این اصل را ما نداریم، وقتی که نداشتیم سراغ اصل اطلاق در مورد خود نفس وجوب میرویم، مولا حکمی را که گفته است اصل در این حکم به معنای چیست؟ به معنای الزام نسبت به فعل است، فعلی را که مولا القا میکند این فعل باید در خارج محقق شود الا این که خلاف او ثابت بشود و مولا اختیار عدم انجام آن فعل را بر عهده انسان گذاشته به واسطه عدم تحقق آن موضوع و قید.

