جلسه ۶۸
4پس بنابراین قیودی را که مولا وجود و حصول آن قیود را در نفس خود دخیل در ملاک نمیداند و مفروضالوجود میداند آن قیود گرچه به عنوان شرط برای وجوب باشد ولی شرط او را به واجب مشروط مبدل نخواهد کرد بلکه واجب به اطلاق خودش باقی خواهد بود حالا یا میل تان است بنا بر اصطلاح صاحب فصول به این واجب بگویید واجب معلق یا بنا بر اصطلاح ما همه را بگویید واجب مطلق نیاز به معلق و این ها ندارد و ایشان هم قائل به مطلق هستند منتهی مطلقی که خب آثارش بعد پیدا میشود که در مورد مطلق و معلق مکلف نمیتواند شانه خالی کند آن اثرش در آن جاست حالا این اصطلاح است بالاخره در این جا تحاشی از اصطلاح که نیست.
پس این مساله مهمی است که مجتهد هنگامی که نظر میکند به ادله و روایات باید با توجه به جوانب و خصوصیاتی که در این خصوصیات کیفیت لحاظ ملاک در نفس مولا لحاظ شده است متوجه بشود که این قیدی که مولا در این جا به عنوان شرط برای وجوب آورده است آیا قید واجب است یا قید وجوب اگر قیدی بود که فرض کنید مولا بگوید ان استطعت ان تسافرالی البلد اگر قدرت داشتی برو خب معلوم است این ملاک شرط وجوب نیست شرط واجب است اگر قدرت داشتی یعنی اگر چلاق نشدی یا این که فرض کنید من باب مثال به یک امر اهمی که تمریض مریض بود مبتلا نشدی یا این که نمردی خب این ها چیزهایی است که مولا در نفسش لحاظ نمیکند خب اگر نمردی، پس اگر بمیری برو با مردن، جنازهاش را ببرند معنی ندارد یا ان استطعت قدرت نداشتی یعنی در صورتی که چلاق هم شدی باز هم برو خب مولا یک چنین امری را نمیکند یا این که زنت، بچهات، مادرت،پدرت و قوم و خویشت مریض بودند و فقط متکی به تو بودند باز در عین حال برو یعنی این قدر مساله مهم است که باید مریض را ول بکنی و بعد بروی مسافرت؟ نه مولا میگوید من یک مولای عرفی هستم عرف چه میگوید؟ عرف در یک چنین القائاتی و خطاباتی وقتی که میگوید قدرت داشتی منظور این نیست که این قدرت داشتن را من ملاحظه کردم به عنوان قید و جزء برای ملاک، نه، این امرعادی است این یک امر عقلائی و عقلی است، قدرت، به عنوان یک مقدمه عقلی در این جا مورد لحاظ قرار گرفته، خب بله کسی که میخواهد بمیرد نباید برود، مرده که نمیرود آن جا، میگوییم اگر زنده بودی آن جا برو خب وقتی بمیری که آدم نمیرود بگوئیم نه حالا که گفته اگر زنده بودی این را واجب مشروط کرده نه واجب مطلق چون گفته اگر زنده بودی پس یک حسابی بوده در نفس مولا که گفته اگر زنده بودی یا قدرت داشتی خب قدرت دارم، قدرت داری این جا نشستی داری به حرفهای من گوش میدهی ولی پا نداری بلند شوی بروی فلان جا؟ خب قدرت قدرت است یا این که فرض کنید من باب مثال اگر به یک امر مهم مبتلا نشدی که آن امر عادی است ولی یک شرط های خودش میآورد که آن شرطها جداست.

