جلسه ۶۸
2ولی در همین مورد ما میبینیم مولا نیامده است وجوب صلاة را مقید به انتباه کند، وجوب صلاة مقید شده است به یک عده اموری مثل زوال شمس و امثال ذلک و انتباه شرط وجود است یعنی در نفس مولا برای وجوب صلاة، انتباه نیست که اگر فرد انتباه نداشت و در حال نوم بود به طور کلی این مساله وجوب صلاة منتفی بشود چون ملاک در نفس مولا هنوز حاصل نشده تا طلب به واسطه آن ملاک انبعاث پیدا بکند انشاء طلب بخواهد بکند، این ملاک برای وجوب تقرب است، الزام است ملاکش ملاک استحصال کمال است که استحصال کمال باید در شبانهروزی پنج نوبت برای این نفس در این وضعیت حاصل بشود چه این نفس بیدار باشد باید انجام بدهد خواب باشد باید قضایش را بجا بیاورد قضایی که بجا میآورد مترتب بر تنجز تکلیف است وقتی که تکلیف تنجز نداشت دیگر قضا هم معنا ندارد چون تفویت مصلحت ملزمه خودش موجب هلاکت موبقه است، هیچ تفاوتی ندارد عدم مصلحت ملزمه مساوی با هلاکت موبقه عدم هلاکت موبقه مساوی با مصلحت ملزمه است، هردوی این ها در یک رتبه قرار دارند.
روی این جهت باید دید مولا در مقام تشکیل و انعقاد ملاکات، قیودی را که بتواند شرط برای شیئ قرار بدهد، آن قیود را به چه لحاظی لحاظ کرده است آیا به لحاظی که عند وجوده یتحقق الملاک و عند عدمه لا یتحقق یا به طور کلی در این مساله، اصلا عدم تحقق را لحاظ نکرده است بلکه آن را به عنوان امر مفروضالوجود تصور کرده است.
فرض کنید که زوال شمس امر مفروضالوجود است منتهی خب حالا خواهد آمد چه طور این که در مورد اکرام زید در فردا شب گفتیم آن امر مفروق الوجود است گرچه فردا شب بودن خودش شرط برای اکرام است ولی این شرط شرطی نیست که خود او به نحوی در نفس مولا تحقق داشته باشد ملاکیتش که وقتی فرداشب نیاید این اصلا به طور کلی ملاک برای اکرام از بین رفته نه ملاک اکرام به حال خودش باقی است، اگر این فردا شب نمیتواند مولا میتواند بگوید امشب یا دو شب دیگر به تاخیر بیندازد ولی بالاخره اکرام باید انجام بشود یا این که هیچ مولا در نفس خودش بقاء زید را تا فرداشب در نظر نگرفته است که آیا باقی هست من امر کنم یا باقی نیست امر نکنم، این طور نیست بلکه بقاء زید یک امر استمراری و عادی است این را که مولا در نظر خودش جزو یکی از ملاکات نمی آورد که یکی از ملاکات زید است ویکی هم نَفَس کشیدنش که حضرت عالی تا فردا شب نفس بکشید تا این که اکرام در این جا انجام بشود، بله اگر حال زید یک حالتی بود که دارد میمیرد معلوم نیست زنده است یا مرده است این جا دیگر مولا نمیتواند بقاءزید را جزو ملاکات به حساب نیاورد چون امر امر مشکوک است این جا بقاء زید با آن جایی که زید سُر و مُر و گُنده دارد راه میرود خیلی فرق میکند در آن جا اصلا مولا بقاء زید را به حساب نمیآورد ولی اگر نه زید یک زیدی است که گفتند تا یکی دو روز دیگر تا یک هفته دیگر احتمال دارد از بین برود مرضی دارد مرض خطرناکی دارد احتمال از بین رفتن زید هست در این جا مولا وقتی که میگوید ای زید اکرم عمرواً قطعا مولا باید در نفس بگوید به شرط الحیات این به شرط الحیات را چرا قبلا نگفتی مولا؟ به خاطر این که آن جا، جای این نبود الان این این قیدِ شرط حیات جای ملاحظه است، نه راجع به زیدی که سالم است و دارد میدود در خیابان دارد برای خودش راه میرود آن شرط حیات ندارد زیدی که بیستسالش است و قلب و ریهاش وهمه چیزش سالم است، این که شرط حیات آوردن ندارد اگر هم شرط حیات بگوید به عنوان انشاءاللَهی یا کلمه تبرکی و امثال ذلک آن شرط حیات را مطرح میکند.

